|
ما بايد بدانيم كه دانشگاه مكان مقدسي است كه احترام به آن احترام به حرمت انسانيت است، مبتلا شدن دانشجو يا اساتيد به مواد مخدر و استعمال و توزيع آن كه باعث آن همه تخريب شخصيت فردي و اجتماعي مي گردد...
آسيبهاي اجتماعي دانشجويي (اعتياد به مواد مخدر)
قرآن كريم :
« ولا تلقوا بايديكم الي التهلكه»
خودتان را بادست خود به هلاكت نيندازيد. بقره /195
امام علي(ع):
« هلك امرؤُ لم يعرف قدره»
مردمي كه قدر و منزلت خود را نشناسند به هلاكت مي رسند.
امام خميني(ره) :
جوانها زود متأثر از امور مي شوند، جوانها يك نهال نورس هستند كه اين نهال نورس زود آسيب مي بيند و زودتر هم تربيت مي شوند.
مقام معظم رهبري :
هر كدام از شما جوانان به تنهايي يك سرمايه ايد، عزيزان من اين سرمايه را حفظ كنيد.
اعتياد به مواد مخدر :
1- ابزاري براي نابودي هويت ديني و ملي:
امروزه اعتياد يكي از ابزارهاي كارساز و كاري مؤثر براي از بين بردن هويت ديني و ملي در دست استكبار و دشمنان ملت ها مي باشد. اين بلاي بزرگ قرن كه كاركرد آن كمتر از جنگ هاي جهاني نيست امروزه همانند امراض و بلاهايي مثل ايدز ، به جان ملت ها خصوصاً جوانان افتاده است ، كه بنيان جامعه را از هم مي پاشد، خانواده ها را دچار تزلزل و در معرض نابودي قرار داده است.
دشمن با اشاعه و ترويج اعتياد و معتاد كردن جوانان،كارهاي خلاف و نامشروع ديگر را هم سازماندهي مي كند تا تيشه به ريشه نظام اجتماعي و هويت ديني و ملي ما بزند.
امروزه اعتياد ، ويژه گروه خاص و طبقه خاص نمي باشد بلكه بطور فراگير و عام در ميان همه مردم و همه قشرها خصوصاً جوانان راه يافته و همه را درمسير تباهي قرار داده است.
بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
2- بلاي هستي سوز :
« از نظر آسيب شناسان اجتماعي اعتياد به مواد مخدر به عنوان نابساماني اجتماعي ، پديده اي است كه بدان « بلاي هستي سوز» نام نهاده اند. زيرا ويرانگري هاي حاصل از آن زمينه ساز سقوط بسياري از ارزش ها و هنجارهاي فرهنگي و اخلاقي مي گردد و سلامت جامعه را به مخاطره مي اندازد و هر سال اين بلاي خانمان برانداز قربانيان بي شماري را به آغوش سرد خاك مي نشاند.»
تحقيقات تاريخي نشان داده است كه استفاده از مواد مخدر در گذشته صرفاً به بزرگسالان محدود بود و نوجوانان و جوانان به آن روي نمي آورند.مصرف مواد مخدر به طور پراكنده در مراسم اعتقادي و مذهبي منحصراً توسط گروههاي خاصي در شرايط معيني صورت مي گرفت. اما بعدها هنگامي كه مرفين، هروئين وكوكائين به بازار آمد ، مواردي از اعتياد و جوانان نيز مشاهده شد.
در دهه 1960 تعداد معتادان به اين پديده آنقدر اندك بود كه توجه اجتماعي را درمقايسه وسيع به خود جلب نمي كرد اما در اوايل 1970 استفاده از مواد مخدر ناگهان در ميان جوانان و نوجوانان شايع شد و به صورت مسأله اي جهاني درآمد و ابعاد همه گير آن به صورت يك موج از قاره اي به قاره ديگر گسترش يافت و در دنياي هيپيگري ماري جوانا ( حشيش، بنگ) وسيله اي براي تفريح اشتراكي وگروهي شد و همراه با موسيقي و عشق به عنوان سه ركن اساسي فرهنگ هيپي ها متجلي گرديد.»1
3- دود از خوابگاه بلند مي شود:
امروزه آمار نشان مي دهد كه گروه كثيري از جوانان خصوصاً دانش آموزان و دانشجويان كه قشر عظيمي از جوانان راه يافته به مراكز آموزش و پرورش يا آموزش عالي را تشكيل مي دهند حداقل يكبار استفاده از مواد مخدر را تجربه كرده اند.
مقاله اي با عنوان « دود از خوابگاه بلند مي شود » با قلم آقاي حامد فرحبخش در روزنامه جام جم 6 اسفند سال 1382 چاپ مي گردد كه در آن آمده است : 5/72 درصد جوانان بعد از ورود به دانشگاه براي نخستين بار مواد مخدر را تجربه مي كنند و آمار ديگري نشان مي دهد كه در سال تحصيلي 80-79 ،47 درصد از كل دانشجويان كشور از مواد مخدر غير از سيگار استفاده كرده اند.
او در بخش ديگري از اين مقاله آورده است :
« در نخستين روزورود به خوابگاه دانشگاه با فهرست بلند بالايي از كارهايي كه بايد و نبايد انجام داد روبه رو مي شويد كه همراه با فرم تقاضاي ثبت نام خوابگاه به شما مي دهند، صداي ضبط بلند نباشد، نوار غير مجاز گوش نكنيد ، پوشيدن شلوارك و ركابي ممنوع است ، استفاده از مواد مخدر و مشروبات الكلي ممنوع است ، آوردن ميهمان ممنوع است و… و شما هم امضاء مي كنيد و تعهد مي دهيد ، خانواده تان هم كه همراه شما آمده اند فكر ميكنند كه شما از همه جهت مورد مراقبت و كنترل قرار مي گيريد و با خاطري آسوده به شهر خود بر مي گردنند. غافل از اينكه اين تابلو تزييني است و اينجا خودش شايد نخستين جايي باشد كه دانشجوي عزيز با واژه هاي سيگار و سيگاري و تل آشنا مي شود .»
در بخش ديگري از اين مقاله آمده است :
« بسياري از دانشجوياني كه به دام اعتياد گرفتار مي شوند، ديگر نمي توانند درست و حسابي درس بخوانند نشئگي و شب بيداري با حل تمرينات و كوئيز دادن و شركت در كلاسهاي پشت سر هم كه پدر يك آدم سالم را درمي آورد ، جور در نمي آيد و بنابراين بيشتر آنها موفق نمي شوند درسشان را تمام كنند چندين ترم پشت سرهم مشروطي و بعد اگر شانس بياورند يك مدرك معادل و تمام . حالا با چه رويي بايد برگردم ، و جواب آن همه اميد بستن و پول خرج كردن اين شد؟ اين سوال بي جوابي است كه بيشتر دانشجوياني كه دچار اين مشكل هستند از خودشان مي پرسند اين گروه با كلك هاي مختلف سعي در ماندن در خوابگاه دارند و بيشتر بچه هاي خوابگاهي آنها را انگل هاي خوابگاه مي دانند»
4-فراواني سني مصرف مواد مخدر : خطر شيوع بيماري خانمان سوز در بين جوانان آنقدر زياد گرديده است كه طبق اظهار نظر يكي از مديران كل بهزيستي كشور1 ، /000/600 دانش آموز در خطر اعتياد گرفتار گرديده اند و مصرف مواد مخدر در كشور را در ميان جوانان25 تا 35 ساله اعلام مي كند.
او مي گويد : فراواني سني مصرف مواد مخدر در كشور بين 25 تا 35 سال است و در ميان اينها و نوجوانان 15 ساله و گاهي كم سن و سال تر معتاد هم ديده مي شود.
اين مقام مسئول در زمينه علل گرايش جوانان به مواد مخدر مي گويد: بيش از 70 درصد از جوانان معتاد ، به دليل ارتباطي كه با دوستان ناباب خود دارند به دام اعتياد مي افتند.
همچنين ترك تحصيل ، رفت و آمد با افرادي كه به هر نحو با مواد مخدر سروكار دارند ، نداشتن برنامه ريزي مناسب براي اوقات فراغت و در محيطهاي آلوده قرار گرفتن از ديگر مواردي است كه زمينه گرايش به اعتياد در جوانان و نوجوانان را افزايش مي دهد.
ايشان اعتياد را بزرگترين خطر جوامع و دومين تجارت پس از اسلحه دانست و گفت : مواد مخدر بعد از مواد خوراكي بيشترين مصرف را دارا است و دو ميليون معتاد كشور را « جمعيت پرخطر » نامگذاري كرد و گفت : بقيه جمعيت كشور «جمعيت در خطر » هستند كه بيشتر سياستهاي در اين راستا بايد در زمينه پيشگيري از اين جمعيت زيادتر متمركز شود.
ايشان در اين راستا اظهار مي دارد:
« بر اساس آمار منتشر شده از دفتر پيشگيري از مواد مخدر، حدود 600 هزار دانش آموز كشور در مقاطع مختلف در معرض اعتياد قرار دارند.»
5-مواد مخدر جديد:
امروزه بايد به جوانان هشدار داد كه موامخدر منحصر به ترياك ، حشيش يا هروئين نيست بلكه سوداگران مرگ و قاچاقچيان با شيوهها [ ي] گوناگون و تغيير ماهيت اين مواد به نوع ديگر داروئي آنها را بين جوانان و نوجوانان توزيع مي نمايند.
يكي از كارشناسان انتظامي اجتماعي مي گويد:
« مواد اعتياد آور از جهت نوع به دو دسته مجزا تفكيك مي شوند ، يك دسته مواد طبيعي نظير هروئين ، ترياك ، حشيش و كوكائين و دسته ديگر مواد صنعتي نظير «ال. اس. وي » ، « اكستازي» ، « ج.اچ.بي» و متادون .»
ايشان مي گويد: آسيبهاي اجتماعي جسمي و رواني مواد اعتياد آور صنعتي وشيمياي به مراتب مهلكتر از موادي است كه ريشه طبيعي دارند و جوانان بايد مراقب سوداگران مرگ و افراد سودجو باشند زيرا آنها اين نوع مواد مخدر را به اسامي فريبنده اي مثل « سوپرمن» «مرسدس» « ورساچ» « كراس » «شنل» «المپيكس» « لاو» و «مگا» در بسته بنديهاي شيك به آنها مي فروشند.
وي در خصوص آثار مخرب چنين دارويهايي مي گويد:
« اين فرصتها براي لحظه اي كوتاه ادراكهاي حسي را افزايش مي دهند اما در ادامه و حتي تا پايان عمر عوارض جبران ناپذيري نظير اختلال در تمركز فكري، ديدن تصاوير يا شنيدن صداهايي كه وجود ندارند، اضطراب ، تحريك پذيري، توهم ، جنون ، لرزش ، از بين رفتن اشتها ، تعرق، افزايش حجم قلب و نارسايي آن ، انبساط ماهيچه ، بيماريهاي كبد ، از دست رفتن كنترل اعمال اختياري بدن، جويدن لبها و انگشتان تا زخمي شدن انها در مواردي حتي موجب مرگ مي شود.»
ايشان تصريح مي كند: « اثرات اين قرصها به مراتب خطرناكتر از موا مخدر طبيعي است در حالي كه بسياري از جوانان فكر مي كنند مصرف اين قرصها مضرات كمتري نسبت به هروئين ، ترياك و… دارد و از سويي ديگر چون براي استعمال اين مواد نياز به ابزار خاصي نيست داراي رواج بيشتري هستند.»
6-انواع مواد مخدر و اثرات مخرب جسمي و رواني آنها .1
اعتياد را مي توان يك مسموميت مزمن دانست كه براي شخص و هم براي خانواده و جامعه اش مضر است.
انواع آن به شرح زير است:
1- ترياك : كه بيشتر در بين افراد مسن درگذشته معرف آن رواج داشته اما امروزه در بين جوانان و نوجوانان توزيع و مصرف مي گردد، ماده اي خواب آور بوده و شخص معتاد از مصرف آن احساس لذت ونشاطي «نئشگي» مي نمايد. معرف آن به تدريج باعث افزايش طلب مي گردد و فرد لحظه اي به خود مي آيد كه قادر به ترك آن نيست .
2- مرفين: كه از ترياك گرفته مي شود و بدو صورت مايع و پودر مصرف مي گردد، مصرف اين مواد در بين جوانان زياد است و ماده اي خواب آور و اثرات ترياك را دارد.
3- هروئين: اين مواد از تركيبات شيميايي ساخته شده و اثرش سه برابر مرفين بوده و خواب آور است ، شخص معتاد هميشه در حال چرت زدن مي باشد و چشمهاي خواب آلود دارد.
4- كوكائين : موادي تحرك زا ، توهم آور و اغفال كننده است ، كساني كه به اين دارو معتاد مي شوند معمولاً ساديسم جنسي پيدا مي كنند و بهمين دليل افراد بسيار خطرناكي هستند معتاد پس از مصرف اين دارو احساس شعف زايد الوصفي پيدا مي كند و شاد مي شود و لذت جنسي او تشديد پيدا مي كند ، اثرات جسمي آن كم است در حاليكه از نظر رواني اثراتش از هروئين بيشتر است.
5-ال.اس.دي : مصرف اين مواد اعتياد جسماني ندارد ولي داراي اثرات مغزي و رواني زيانبخشي است، اين مواد توهم زا بوده و اعتياد رواني را بهمراه دارد.
6-آمفتامين ها : موادي محرك زا و اعتياد آور است . اين مواد سيستم مركز عصبي را تحريك مي كند ، اين مواد در ميان دانشجويان مصرف بيشتري دارد زيرا باعث كم خوابي بوده و شخص را در حالت محركي قرار مي دهد. مصرف اين مواد باعث مي شود بدن در برابر آن مقاوم شود لذا شخص معتاد ناگزير مي گردد بيشتر مصرف كند.
7-ماري جوانا و حشيش: مصرف اين مواد ، اعتياد جسماني نداشته ولي اعتياد رواني مي آورند و بهمين جهت زيان آور هستند، مصرف اين مواد اثرات مغزي ناگواري را به همراه داشته و اغلب به صورت سيگار مصرف مي شونداثرات مخرب آن : خواب آرامش بخش ، تشديد احساس ، خنده هاي بي مورد و طولاني ، لذت بخش بودن زمان و مكان ، لكن وقتي تأثير دارو تمام مي شود شخص معتاد حالت و احساس بدي پيدا مي كند و امكان ارتكاب جرم زياد مي شود و از سوي ديگر عاملي براي مصرف مواد مخدر قوي تر همانند هروئين مي باشد.
8- متادون : داروي مخدري است كه توهم زا و اغفال كننده بوده ، واثرات زيانبخشي بر روي مغز دارد ، معتاد پس از مصرف احساس لذت بخشي مي نمايد ؛ لذا در صدد مصرف بيشتر آن بر مي آيد.
* * *
7-بررسي علل وعوامل اعتياد به مواد مخدر :
محققين و پژوهشگران اجتماعي علل و عوامل گوناگوني را كه در روي آوري شخص به اعتياد نقش مؤثري دارند را بيان مي كنند كه در مجموع مي توان به دو دسته فردي و اجتماعي تقسيم بندي نمود:
1- عوامل فردي :
الف: رسيدن به لذت بسيار و خوش گذراني و فراموشي رنجهاي روزمره
ب :احساس لذت جسمي و روحي كاذب و موقت
ج: بوالهوسي و بي بند و باري و تن در دادن به ذوق و هوس در اثر معاشرت
د: وجود مشكلات شخصي و خانوادگي كه زمينه را براي فرار از مشكل پديد مي آورد.
ه: داشتن اختلالات رواني و مغزي
و: داشتن شخصيت ناپايدار و مختل و ناسازگار
ز: ناآگاهي و جهل نسبت به اثرات مخرب آن
ح: كنجكاوي هاي هدايت نشده و عدم توازن فكر و انديشه كه مصرف ديگران ، حس كنجكاوي آنها را تحريك كرده و تصميم به تجربه كردن مواد مخدر مي گيرند.
خ: فقدان معنويت و اخلاق و نداشتن هدف در رندگي كه احساس بي پناهي مي كند و براي فرار از آن پناه به مواد مخدر مي آورد.
ن: سست ارادهگي در تصميم گيري و جلب توجه نمودن در برابر ديگران .
د: داشتن دوستان ناباب و حضور در محيطهاي آلوده
س: عدم توجه به هشدارها و تذكرات والدين ، معلمين و اساتيد ، رسانه ها ، نيروهاي انتظامي ، مسئولين.
2- عوامل اجتماعي :
الف: وجود مشكلات ناشي از نابسامانيهاي خانوادگي ، اختلاف زناشويي، ناسازگاريهاي خانوادگي
ب: عدم تعهد و احساس مسئوليت جمعي و عدم توجه به اثرات مخّرب آن در جامعه
ج: وجود فقر مادي در جامعه و بيكاري
د: عدم توجه جامعه به مسائل معنوي و اخلاق انساني
ه: مبتلا بودن برخي از مديران و مسئولين به اين بيماري خانمان سوز
و: وجود رفاه يا نابساماني اقتصادي
ز: در دسترس بودن مواد مخدر بصورت رايگان يا به قيمت ارزان.
ح:وجود تبعيضات اجتماعي و شكاف طبقاتي
خ : قبول خرده فرهنگهاي منحرف و عدم قبول ارزشها و فرهنگ اجتماعي مقبول و شروع جامعه
ن:وجود آزاديهاي غير معقول و افراطي در جامعه
ر: فريب خوردن از شايعه تأثيرات اعجاز آور آن در حل مشكلات
س: ستيزه گري والدين و عدم درك و برخورد صحيح با جوانان كه پيامد آن فرار از خانواده يا پناه آوردن جوان به مواد مخدر مي باشد.
ش: معاشرتهاي حساب نشده و ناروا با گروههاي ناهنجار و كجرو.
ت: عدم توجه مسئولين و مهندسين اجتماعي و برنامه ريزان و سياست گذاران حكومتي
ث: عدم حساسيت خانواده ، مدرسه ، جامعه و حكومت و دهها عوامل اجتماعي ديگر كه در اين مقال جاي پرداختن به آن نمي باشد.
8-شخصيت معتاد:
بين شخصيت و اعتياد رابطه اي متقابل وجود دارد يعني فرد به علت وضع خاص شخصيتي و نيازها و شكستها ، ناتواني در برخورد با مسائل و ناكامي در زندگي ، عدم ثبات عاطفي و ناملايمات ديگر به اعتياد رو مي آورد و اعتياد نيز به نوبه خود موجب از بين رفتن انسجام رواني و هيجاني شخص مي شود. بدبن ترتيب بين اعتياد و شخصيت دوري ايجاد گردد كه مبارزه با آن مستلزم تغيير شرايط بيروني و دروني ، يعني ايجاد اراده و روحيه اي قوي و آسيب ناپذير است و بالاخره به دليل فساد بافتهاي مغزي كه از مصرف مواد مخدر به وجود مي آيد شخص كنترل حركات خود را از دست داده ، آمادگي آسيب رساني به خود و ديگران را پيدا مي كند . از اين رو ، به موازات افزايش معتدان اجتماعي و اخلاقي نيز روز افزون مي شود.1
9- پيامدها و تأثيرات نامطلوب اعتياد در فرد و جامعه :
1- از بين رفتن تعهدات اجتماعي در فرد و برخورداري از محروميتهاي اجتماعي
2- از بين رفتن سلامت فرد و جامعه از نظر جسمي و روحي و رواني
3- باعث انحطاط اخلاقي ، رواني افراد و از بين رفتن آبرو و عزت نفس مي گردد شخص معتاد اعتماد به نفس نداشته و اطمينان خودرا نسبت به جامعه از دست مي دهد .
4- ايجاد وضعيت آنومي در جامعه همانند پرخاشگري و ستيزه جويي
5- مبتلا شدن افراد معتاد به جنون و ديوانگي .
6- خودكشي يا ديگر كشي از سوي افراد معتاد
7- پيدايش كجروي هاي فردي و اجتماعي همانند : سرقت ، فساد ، فحشا – خود فروشي و جنايت –آدم ربائي ………
8- از بين رفتن استعدادها ، پتانسيل هاي موجود فردي و اجتماعي – ابتكارات
9- دور نمودن افراد جامعه از ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي
10- قانون گريزي و خروج از تعهدات خانوادگي
11-از دست دادن احساسات ، عواطف ، پيدايش شخصيت متزلزل و ناپايدار
12- منزوي شدن از جامعه ، خانواده و دوستان
13- ضايع نمودن نسلهاي آينده در مراحل ژنتيكي
14- ولگردي ، لاابالي گري ،پريشان خاطري شخص ، خانواده و جامعه
15- زندگي با حالت اضطراب و نگراني
16- بسر بردن بهترين دوران زندگي در زندانها
17- فقدان شخصيت اجتماعي
18- وابستگي شديد به دارو براي ادامه حيات و زنده ماندن
10-مرحله پيشرفته اعتياد
گوشه گيري و گريه هاي شبانه
استفاده از مشروبات الكي
كاهش مصرف سيگار
استعمال داروهاي روان گردان و آرام بخش وجود دوره هاي بي قراري، تحريك پذيري، عصبانيت و اضطراب
وجود وسايل استفاده از مواد مخدر درميان وسايل شخصي او مثل انواع سرنگ، قاشق چايخوري و ....... درگير شدن با پليس و تصادفات رانندگي زياد و غيرعادي.
دست ها و پاها كم قدرت شده و به حالت پرانتزي در مي آيد.
تغيير ساعات خواب ( ديرخوابيدن در شب و دير بيدار شدن در صبح)
افزايش هزينه هاي شخصي و رديافت پول به بهانه هاي مختلف و مفقود شدن پول و يا اشياء داخل خانه
تمايل به كناره گيري از بستگان و معاشرت با دوستان جديدي و مشكوك( 60 درصد معتادان از طريق دوستان ناباب گرفتار اعتياد مي شوند.)
بروز رفتارهاي مشكوك و بستن دربي اتاق خود به مدت طولاني ، تلفن هاي مشكوك و بي علاقگي به تحصيل ، تاخير و غيبت هاي غير موجه از مدرسه ، قرار هاي ملاقات غيرعادي، ماندن در توالت به مدت طولاني.
توجيه رفتارهاي نادرست ديگران ، همه سيگار مي كشند و آسيبي هم نديده اند بدقولي ، دادن وعده هاي بي اساس ، صحبت هاي بي مورد، وراجي و پرحرفي كردن ( از علائم مصرف حشيش)
نشانه ها و علايم ظاهري و جسماني مصرف مواد مخدر:
تنگ شدن يا باز شدن مردمك چشم به صورت غير طبيعي.
تغييرات تجسماني و از ميان رفتن شرايط مطلوب سلامت جسماني : افزايش يا كاهش اشتها
سرماخوردگي هاي پي در پي و خون دماغ شدن
تغيير در وضع ظاهري : ظاهري ضعيف ، فرتوت ، تغيير رنگ چهره به ويژه لب ها و پلك ها.
قرمز بودن و خون آلود بودن كره چشم ها.
خونآلود بودن رگ هاي خوني زير پلك ها.
كبودي و تيرگي زير پلك ها.
چروك پوست گونه ها.
پخ بودن يا انحراف بيني.
كبودي و تيره بودن لب ها.
كشيده شدن و شل شدن تارهاي صوتي و درنتيجه تغيير صدا و ناتواني در اداء حروف مثل سين به شين برجستگي و تيره شده رگ هاي خوني.
11- شيشه ماده مخدر جديد
جواني هاي چروك خورده
تيتر روزنامه ها را ورق بزنيد هفته اي چند بار در برابر تيتر خبرهايي قرار مي گيريد كه در آن خبر مرگ جوان يا جواناني به خاطر مصرف قرص هاي اكستازي يا مواد مخدر به اسم شيشه يا كريستال خبر داده اند. اينجا مي شود نمونه هاي زيادي از جواناني را ديد كه به مصرف انواع و اقسام مواد مخدر از هروئين گرفته تا كوكائين و قرص هاي اكستازي و شيشه معتاد شده اند ؛ بيمارستانهاي دولتي لبريز از معتاداني است كه از گوشه و كنار خيابان ها جمع آوري مي شوند يا بيماران رواني بدحالي كه به خودشان و ديگران آسيب مي رسانند. نمونه هايي مثل مصرف قرص هاي اكستازي يا شيشه را نمي شد از هرجايي سراغ گرفت. توي يك بيمارستان ، ناگهان در برابر 10-15 جوان قرار مي گيريم كه تمامشان يا از نعمت زيبايي برخورداند يا به طرز عجيبي باهوش بوده اند.
جواناني كه بسادگي گرفتار عادت مرگ آوري مخدري بنام شيشه شده اند؛ جوان هايي كه از تصويرهايشان هزار سال پيرترند . به اين تصويرهاي شكسته نگاه كنيد:
اتاق دور سرش چرخيد و چرخيد. احساس كرد تمام وسايل تزئيني اتاق سرجايشان لق مي زنند و چيزي نمانده همه چيز آوار بشود و بريزد روي سرش.
هيچ كس برايش باقي نمانده بود. تمام آدمها به او دروغ مي گفتند . همه با او دشمن بودند . چرا نامزدش به او دروغ ميگفت؟ چرا ديگران از آن دختر دروغگو دفاع ميكردند؟ چرا همه ميگفتند او دارد اشتباه مي كند . سرش كه داغ شد ، ديگر چيزي نفهميد دست برد و گلدان روي ميز را برداشت و با تمام قدرت به سمت ديوار پرت كرد . قاب عكس را زا روي ديوار برداشت و از پنجره پرت كرد وسط حيات.ميل شكستن توي سرانگشتانش تير مي كشيد و تمام نيم شد وسوسه اي گلويش را فشار مي داد (( نامزدم دروغ مي گويد: دستهايش را مشت كرد و كوبيد روي تلويزيون ، روي در، روي ديوار .... وقتي به خودش آمد، همه چيز سرجايش قرار گرفته بود.
يك تجويز براي شب امتحان
دختر ايستاده بود توي چارچوب در يكي از اتاق هاي چهارتخته . چشمهايش كبود شده بود و آشفتگي مثل يك تور چهره اش را محو كرده بود نخواست صحبت كند حتي به اندازه دقيقه اي مكث نكرد. پرستار بخش گفت: دانشجوي يكي از بهترين دانشگاههاي صنعتي است شاگرد اول بوده . پر از توانايي است. به حشيش معتاد است. شبهاي امتحان كه مي خواسته تا ديروقت بيدار بماند و درس بخواند به اصرار دوستانش ، حشيش مي كشيده و بار آخر آنقدر مصرفش بالا بوده كه به حالت اغما افتاده و او را آورده اند اينجا. 2 هفته اي اينجا بستري است تحت مراقبت هاي دارويي و روان درماني است، ولي هنوز معلوم نيست كي مرخص مي شود و تازه معلوم نيست بعد زا مرخص شدن چقدر دوام بياورد.
نفس عميق قبل از مرگ
پسر نشسته بود روي تخت و از پنجره به حياط سر سبز بيمارستان نگاه مي كرد . مي گفت : دچار توهم مي شوم . خودم مي دانم تمامش توهم است . واقعيت ندارد؛ ولي يك مرتبه اين فكر مثل خوره به جانم مي افتد. احساس ميكنم نامزدم كه نزديكرتين آدم به من است دارد به من دروغ مي گويد. به او مي گويم : اعتراف كن. او گريه مي كند و من سخت مي شوم . برا ي گرفتن اعتراف از او ، حمله مي برم به وسايل اتاق و هرچه به دستم برسد مي شكنم . دست آخر هم براي آن كه اعتراف كند با يك تكه از شيشه هاي شكسته به خودم زخم مي زنم تا دلش بسوزد و اعتراف كند. بعد يكدفعه تمام فكرهاي مزاحم از سرم م پرد و. از خودم مي پرسم چه اتفاقي افتاده. پشيمان مي شوم. گريه ام مي گيرد. به دست و پا مي افتم ، از نامزدم و پدر و مادرم مي خواهم مرا ببخشند . حس تنهايي وحشتناكي سرتاپايم را پر مي كند و من تازه ميفهمم چه بلايي سرم آمده است.))
عليرضا هم يكي از جوانهايي است كه چون خانواده اش به خواستگار ي دختري كه او دوست داشته نرفته اند در يكي از پارتيهاي شبانه كالاي مرگ را تجربه كرده است. او مي گويد:
(( توي پارتي ها بهش مي گفتيم (( كالاي مرگ با متاع مرگ)) بستگي به ظرفيت آدمها دارد، بعضي ها با يكبار مصرف دچار توهم مي شوند، بعضي ها با چندين بار مصرف، ولي مهم اين است كه ديريا زود زهرش همه را مي گيرد.))
يك شب ميخواستم پرستارها و دكترها را بترسانم مي خواستم بروم خانمان. شروع كردم به شكستن هرچه دور و برم بود يك مرتبه پرستارها به من حمله كردند اما من فقط مي خواستم آنها را بترسانم.
پرستار بخش مي گويد: (( ناگهان حمله كرد به يكي از نگهبانها ، دستهايش را گذاشته بود و فشار مي داد. همگي رفتيم سراغش. آخر سابقه هم دارد . يك بار كه دچار توهم شده بود به زنش حمله كرده بود و همسايه ها به داد زن بيچاره رسيده بودند. اينها وقتي دچار توهم مي شوند خطرناك مي شوند، مغزشان از كار مي افتد.))
توهمي به اندازه يك عمر
شابو كه به خاطر شكل آن در ايران به نام شيشه با كريستال شناخته مي شود، در كشورهاي جنوب شرق آسيا و خصوصاً تايلند و سنگاپور و مالزي توليد شده و از طريق هوايي وارد كشور مي شد، ولي چند سال است كه درخود كشور هم توليد مي شود ؛ چون يك ماده لابراتواري است و از خانواده مت آمفتامين هاست كه از تجريه و تركيب اين مواد در آزمايشگاه ها ساخته مي شود .
شيشه برخلاف اكستازي حالت هاي هيجاني وسرخي چشم ندارد . مثل پارافين جامد است كه درمكعب هايي بريده مي شود. مقداري از آن را روي تكه فويل آلومينيومي مي گذارند و زيرش آتش روشن مي كنند. ماده آب مي شود و مواد متصاعد شده با تنفس عادي يا از طريق تنفس مستقيم وارد مغز مي شود.))
اين را دكتر محمود آزادالعارفين روانپزشك مي گويد: (( به آن ماده مخدر روشنفكران هم مي گويند: يكي دوبار اول ، آدمها بعد از استفاده از شيشه دچار تفكر عميق مي وشند و بعد از مدتي شديداً به ان وابسته مي شوند ، به طوري كه ديگر احساس مي كنند بدون آن قادر به فكر كردن يا تحمل شرايط نيستند . در شرايط حاد هم ممكن است اين توهمات رواني منجر به حالتهاي اسكيزوفرني شود ؛ توهمي كه تا آخر عمر بيمار را رها نمي كند و حتي شوك هاي پي در پي و داروهايي با دوز بالا هم جواب نمي دهد.))
اينجا بخش يك است
مرد با چشمهاي از حدقه در آمده زل زده بود به سقف و زير لب مي گفت خائن.
مادرش با چشمهاي خسته و دردكشيده بالاي سرش ايستاده بود و انگار منتظر اشاره اي بود تا انبوه حرفهايي كه ماهاست روي دلش مانده، سرباز كند و بيرون بريزد: لعنت به كريستال! همين لعنتي به اين روزش انداخت.
فقط فكرهاي ناجور توي سرش دارد. فكر مي كند همسرش به او خيانت كرده. وقتي موج ميگيردش زمين و زمان را به هم مي دوزد. الان هم شوك به او داده اند براي همين است كه قرار گرفته وقتي حالش خوب مي شود پشيمان مي شود و مي خواهد جبران كند . از زنش عذرخواهي مي كند ولي چه فايده؟ زنش مي خواهد طلاق بگيرد. به زنش مي گويد: براي جبران بدي هايم همه چيز را به اسمت مي كنم. امروز امده ايم از دكترش نامه بگيريم كه او سلامت رواني ندارد و حق خريد و فروش يا بخشيدن اموالش را ندارد. فعلاً نبايد دراين شرايط تصميمي بگيرد.
ترك كردن به اين سادگي ها نيست.
بخش زنان از مردان جداست و هر طبقه مخصوص بيماران خاصي است. طبقه چهارم ساختمان مخصوص سم زدايي هروئين يا هر ماده ديگري است كه توي آزمايش خون معلوم مي شود. بخش يك مربوط به پاك كردن بيماراني است كه معتاد به مصرف حشيش و شيشه هستند. اتاق شوك و قسمتي كه مريض هاي بدحال ديگري از بخش قرار دارد. مادر يكي از بيماران از مخارج بالاي درمان دخترش مي گويد: (( كرايه هر تخت در يك اتاق شش تخته شبي 50 هزار تومان و در اتاق دو تخته 80 هزار تومان است. تا الان با مخارج دارو و درمان ، نزديك به يك ميليون و نيم خرج كرده ايم. هنوز هم معلوم نيست دخترم به طور كامل خوب مي شود يا نه. فقط مي دانم اين مخارج كمر پدرش را شكسته است. پدرش يك كارمند ساده است و مسافركشي هم ميكند ولي با اين مخارج سرسام آور هنوز نمي دانيم دخترمان چقدر بايد اينجا بماند.))
ماده اي به اسم مرگ
شيشه يا كريستال يا شابو يا كالاي مرگ يا متاع مرگ يا هرنام ديگري كه مي تواند ريشه جواني را بسادگي بخشكاند و از بين ببريد ، يكي از جديدترين مواد مخدري است كه سالهاي اخير در بازاهاي جهاني و بخصوص و كشورهاي توسعه نيافته به سادگي تهيه يك قرص سرماخوردگي ، دراختيار جوانان قرار مي گيرد و آثاري برجا مي گذارد كه تا هميشه در روح و روان و جسم آدمهاي معتاد باقي مي ماند.
اگر مصرف مواد مخدر ديگري چون حشيش و هروئين و ترياك لااقل مدتي طول مي كشد تا چهره و رفتار معتاد را در هم بريزد و به او در روابط اجتماعي آسيب برساند، مصرف اين ماده مخدر، در همان مصارف اوليه ، به مغز بيماران آسيب جدي وارد ميكند و به جاي قدرت تشخيص و توان تصميم گيري او را دچار توهماتي ميكند كه موجب آزار و اذيت بيش از حد اطرافيانش مي شود؛ توهماتي كه ممكن است درنهايت موجب آسيب فرد به اطرافيان و خودش بشود.
آنها كه به سادگي با يك نفس كشيدن به دام بلايي بي سرانجام مي افتند ، به ياد داشته باشند كه يك لحظه لغزيدن براي يك عمر سقوط كافي است.
12- استعمال مواد مخدر بعنوان يك آسيب و مسئله اجتماعي :
در جامعه ما بسياري از مواد مسأله ساز تلقي مي شوند. زيرا كه اغلب آنها افراد را ناكار مي سازند. و توانائي آنان را براي ساماندهي امور خويش، اداره زندگي شخص وخانوادگي دچار اختلال مي كنند.
چنين پيداست كه پاره اي از مواد مخدر سبب مي شوند كه معتاد حرمت ارزش هاي اخلاقي و جبر هنجارهاي اجتماعي را پاس ندارند و در نتيجه قوانين را زير پا گذارند. باپرخاش خويش موجبات آزار همگنان خود را فراهم آورند و در نهايت دست به جرايم و جنايات آشكار يا پنهان مالي يا جاني بزنند . ما هنوز در دوره اي هستيم كه تصوير يك « معتاد محكوم است»، « معتاد مظنون است» ، « معتاد قابل اعتماد نيست» ، « معتاد مجنون است » در جامعه ما بدون اين كه بيان كرده باشند رواج دارد تا شايد بتوان از شيوع آن جلوگيري كرد و اجراي قوانين را تشديد كرد .
اگر امروز نسل جوان ديگر به شعارهاي ضد اعتياد اعتقادي ندارد بدين سبب است كه انواع جديدي از مواد مخدر در اختيار آنان قرار مي گيرد، كلاً در جامعه ، هنوز اين اجماع وجود دارد كه مواد مخدر اثرات مخربي روي جان و جسم و جان افراد به جا مي گذارد .
بهر صورت اشخاصي كه مواد مخدر را بعنوان مكيف ، خلسه آور ، تقويت جنسي ، رسيدن به عالم هپروت ، ازقال گذشتن به حال رسيدن، خود را در هفت آسمان ديدن، تلقي مي كنند در جوامع شهري پراكنده هستند كه بتدريج به اعتياد و وابستگي به مواد مخدر يا مسكرات مبتلا مي شوند.
از نظر ديني و دولتي و تبع آن از نظر اجتماعي ، مصرف مواد مخدر و مسكرات يك مسأله اجتماعي تلقي مي شود زيرا كه برخي از آنها به شيوه زندگي افراد تبديل مي شود و اين شيوه با ارزشهاي رايج و حاكم در بين طبقات براي كسب موفقيت هاي زندگي ، تحصيلي ، شغلي و عاقبت بخير بودن در دنيا و عقبي منافات دارد.
از سوي ديگر استعمال مواد مخدر و مسكرات ،همانند استعمال دخانيات ، بلند كردن موي سر ، پوشيدن تي شرت هاي رنگارنگ آراسته به شعارهاي عديده و مزين بصور ظريفه، بوسيله طبقه ميانه و بالاتر توسط انبوه توده مردم و رهبران عقايد آن ، نماد وابستگي به ارزشهاي خقيقي يا خيالي نامطلوب و مذموم و ضاله تلقي مي شوند. حتي موادي كه خيلي خطرناك نيستند ولي مورد مخالفت كساني است كه احساس مي كنند ارزشهاي اخلاقي اساسي آنها در معرض تهديد و تهاجم قرار مي گيرند.
در سالهاي اخير تعداد فزاينده اي از مردم عام شهرها طرز تلقي يا مدارا و اغماضي را پذيرفته اندو معتقد شده اند كه اين مواد مخدر نيستند كه اين همه خطرناك مي باشند بلكه اين قوانين هستند كه آنها را چنين خطرناك جلوه ميدهند و در نتيجه مسائل مربوط نيز پديد مي آورند. مثلاً با تصويب ممنوعيت مصرف برخي مواد مخدر كه بعنوان داروي آرام بخش تلقي مي شد ، عملي كه سالها معمولي جلوه مي كرد بعمل خلاف قانون تبديل شد و دستيابي به آنها و مصرف آشكار و پنهاني ، توليد و توزيع جرم بشمار آمد. 1
يك مادر توسط فرزند معتادش در دورود به آتش كشيده شد
خبرگزاري جمهوري اسلامي : به گزارش مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي دورود، يك جوان معتاد 21 ساله به نام مسعود(( گ)) روز يكشنبه نادر 65 ساله خود به نام (( بي . بي ك)) را در منزل مسكوني شان در روستاي ناصرالدين به آتش كشيد.
اين گزارش حاكيست، اين جوان وقتي با واكنش منفي مادرش در مقابل تقاضاي پول از وي رو به رو مي شود بلافاصله با ريختن نفت و زدن كبريت مادرخود را به آتش مي كشد.
طبق همين گزارش اين مادر نگونبخت با 30 درصد سوختگي به منظور ادامه درمان به بيمارستان سوانح بروجرد انتقال داده شد. جوان خاطي نيز توسط ماموران دستگير و براي تحويل به مقامات قضائي پرونده اي تشكيل شده است.
مصرف مواد مخدر ما را به فكر دزدي انداخت
2 جوان معتاد به مواد روان گردان كه يك خودروي پرايد را به سرقت برده بودند. پس از تصادف با درخت به وسيله ماموران كلانتري 107 فلسطين دستگير شدند. ماموران انتظامي كلانتري 10 فلسطين هنگام گشتزني در خيابان طالقاني تهران متوجه شدند يك خودروي پرايد به علت سرعت زياد با يك درخت برخورد كرده و بشدت آسيب ديده است. با حضور ماموران در صحنه حادثه راننده خودرو به سرعت فرار مي كند.اما ماموران توانستند فرد همراه او را كه در صندلي گير افتاده بود نجات دهند.
يكي از ماموران با مشاهده شماره خودرو دريافت پرايد تصادفي همان خودرويي است كه چند لحظه قبل از خيابان قرني به سرقت رفته است.
در بازجويي از فرد دستگير شده وي با اعتراف به سرقت خودرو به همراه دوستش گفت: با ديدن خودروي پرايد كه قفل فرمان نداشت و شكستن شيشه عقب آن را به سرقت برديم. اما هنگام فرار به علت سرعت زياد به يك درخت برخورد كرديم كه دوستم فرار كرد و من چون در صندلي عقب گير افتاده بود نتوانستم فرار كنم.
اين جوان كه در بازرسي بدني از او يك شيشه حاوي ماده مخدر كريستال كشف شد. در ادامه گفت: پس از مصرف مواد مخدر با يكي زا دوستانم نقشه سرقت خودروها را كشيديم و بلافاصله سرقت مي كرديم . اين بار هنگام فرار به علت سرعت زياد نتوانستيم خودرو را كنترل كنيم و تصادف كرديم. دوستم به من گفت تا كسي متوجه نشده تو همين جا منتظر باش تا من برگردم.
پرونده اي براي تحقيقات بيشتر و دستگيري نفر دوم تحويل اداره آگاهي شد.
مرگ با الكل و دود
خبر مرگ خاموش 2 جوان درمطبوعات منعكس شد خبر اول مربوط به مرگ يك دختر دانشجو با تزريق هروئين و جوهر ليمو توسط 2 پسر جوان و دومين خبر مربوط مي شد به چند جوان كه برا ي تفريح به دماوند رفته بودند و در آنجا يكي از آنان به خاطر مصرف الكل دچار ايست قلبي شده بود. اما دوستانش به خاطر ترس از دستگير شدن او را تا زمان مرگش به بيمارستان نرسانده بودند و تنها زماني كه ديگر پزشكان نمي توانستند براي او كاري بكنند. او را به بيمارستان انتقال داده بودند و پس از آن كه فهميدند كه وي مرده است فرار كردند.
در هر دوي اين پرونده ها چند پسر و دختر جوان، مواد مخدر و مشروبات الكي مصرف كرده بودندو پس از آن كه يكي از آنها دچار مشكل شده بود. به خاطر ترس از دستگير شدن از رساندن بيمار به پزشك خودداري كرده بودند و به اين ترتيب به طور شبه عمد باعث قتل آنها شده بودند. متاسفانه با افزايش مصرف مواد مخدر و مواد الكي هر روزه پرونده هايي از اين دست به دادسراهاي سراسر كشور ارجاع داده مي شود كه در آن خانواده فردي كه بر اثر سوء مصرف مواد مخدر و مشوربات الكي فوت كرده يا دچار صدمه شده است.معتقدند دوستانش پس از مشاهده حالت غير طبيعي به جاي رساندن او به بيمارستان وقت گذراني كرده اند تا وي بميرد و حالا بايد به اين جرم محاكمه شوند. افيون. الكل،مرگ
2 پرونده
پرونده اول: جراحي با جوهر ليمو
قاضي شعبه 1157 دادسراي جنايي به پرونده اي رسيدگي مي كردكه در آن 2 پسر جوان باعث مرگ دختر جوان دراولين روزهاي آذرماه سال 81 پس از تزريق هروئين به دختر جواني به نام پريا گرديدند، زماني كه متوجه شده بودند وي به حالت اغما رفته است و به جاي رساندن او به بيمارستان به او جوهر ليمو تزريق كرده بودند كه اين امر باعث مرگ دختر جوان شده بود. كامبيز نامزد اين دختر جوان ، درمورد چگونگي واقعه به قاضي رئيس شعبه 1157 دادسراي جنايي گفت: او دانشجوي دانشگاه دبي بود درتعطيلات به ايران آمده بود و با من به خانه دوستم رفتيم . در آنجا پس از تزريق مواد حالش بد شد و به حالت اغما رفت و ما ازآنجا كه شنيده بوديم كه جوهر ليمو مي تواند او را دوباره به هوش بياورد به او جوهر ليمو تزريق كرديم اما وقتي ديديم حالش بهتر نشد او را به بيمارستان رسانديم و در آنجا بود كه فهميدم جان سپرده است و از ترس گيرافتادن فرار كرديم قاضي آنان را به دليل دخالت در امور پزشكي به جاي رساندن بيمار به پزشك محكوم كرد.
پرونده اي ديگر: تاخير با مرگ
در دومين پرونده كه در دادسراي جنايي تهران در حال بررسي بودو خبر آن در مطبوعات منتشر شد. 3 جوان به قصد تفريح به دماوند رفتند كه در آنجا پس از مصرف توام الكل و مواد مخدر يكي از آنان دچار ايست قلبي و حالت كما شد؛ اما دوستانش به خاطر ترس از گير افتادن وي را تامدت طولاني به بيمارستان نرسانده بودند كه او دوباره به هوش بيايد. اما زماني كه به هوش نيامد به ناچار او را به پزشك رساندند كه در آنجا دريافتند وي جان سپرده است . دراين پرونده 2 جوان همراه فرد فوت شده به بيمارستان مورد محاكمه قرار مي گيرند.
غريبه(درس عبرت)
زندگي بسيار خوبي داشتيم و با اين كه پدر محل كارش در شهر ديگري بود و هميشه دور از خانه به سر مي برد ولي هيچگاه مادر نمي گذاشت كه نبود پدر را احساس كنيم . هر دوي ما يعني من و سپيده در مدرسه ا زنظر درسي زبانزد معلمان شده بوديم . سعي مي كرديم كه درس بخوانيم و از شدت فقر و آهنگ ناموزون نداشتن رهايي يابيم . از طرفي به دليل اين كه مادرم دبير بود. علاقه مان به درس بيش از اندازه شده بود و حتي درس جايگزين تفريح و باز يمان شده بود ولي پس از مدتي نمي دانم كه چه اتفاقي افتاد كه پدر و مادرم پس از ساليان سال به اين نتيجه رسيدند كه با هم تفاهم ندارند و با وجود عجز و ماله هاي من و خواهرم آنها كاري كردند كه مي خواستند و بالاخره پس از گذشت مدت كوتاهي من و سپيده شديم قرباني پدر و مادري كه پس از ساليان سال زندگي را براي ما تلخ كرد.
ديگر زندگيمان مثل آن موقع نبود شور و گرمايش را از دست داده بود.
من و سپيده دل پري از اين قضيه داشتيم ولي هيچ كدام جرات درد دل با هم را نداشتيم و يك جورايي بصورت غيرمستقيم همديگر را تسكين مي داديم. تا اين كه يك روز هنگامي كه هردويمان خسته و كوفته از مدرسه به خانه مي آمديم.تلفن زنگ زد گوشي را برداشتم . نرگس يكي از دوستان چندين و چند ساله ام بود و به محض شنيدن صدايش بغضم تركيد و شروع به گريه كردم . نرگس كه از هيچ چيز خبر نداشت حسابي جا خورد و نمي دانست كه چگونه مرا تسكين دهد به همين دليل بود كه قرار گذاشتيم سرساعت معيني همديگر را در پارك نزديك مدرسه قبلي مان ببينيم.
آن روز تمام قضيه را از سير تا پياز براي نرگس تعريف كردم و نرگس به من قول داد كه كمكم خواهد كرد. او گفت كه نامزدش وكيل است و پروانه ي پايه يك دارد و به من و سپيده كمك خواهد كرد.
خيلي خوشحال بودم كه توانسته ام كسي را پيدا كنم كه حرفهاي دلم را با او در ميان بگذارم ولي غافل از اينكه نرگس دوست صميمي دوران كودكيم همان نرگس چند سال پيش نيست. چرا كه پس از چندين مرتبه ملاقات پي در پي با او متوجه شدم سيگار مي كشد و وقتي علتش را از او سوال كردم دليل سيگار كشيدنش را فوت مادرش بيان كرد و گفت كه پس از مرگ مادرش تنها چيزي كه توانسته است او را تسكين دهد سيگار بوده است.
احساس كردم از او بدم آمده است و ديگر دوست ندارم چشمم به ريختش بيفتد به همين دليل موضوع را با سپيده در ميان گذاشتم و سپيده نيز درميان گذاشتم و سپيده نيز نظرش قطع رابطه با نرگس بود.
روزها مي گذشتند و من و سپيده مجبور شده بوديم كه به دليل جدايي پدر و مادرم به خانه مادر بزرگم نقل مكان كنيم.
آنها هيچكدام راضي به نگهداري از من و سپيده نبودند و از طرفي ما به خانه اي مي رفتيم كه مجبور بوديم مادربزرگ پير و افليج مان را تر و خشك كنيم. كار آساني نبود و من و سپيده هركدام سعي مي كرديم كه از دست اين كار خسته كننده فرار كنيم. به همين دليل هركدام با بهانه هاي واهي خانه را ترك مي كرديم و دست به دامان دوستان و آشنايان مي شديم. من هم كه تنها سنگ صبور خود را نرگس ميدانستم و فكر مي كردم كه او بيشتر از دوستان ديگرم دركم مي كند و او نيز به نوعي همانند من داغ ديده است. بار ديگر به سراغ او رفتم و از او خواستم كه كمكم كند ولي اين بار او به من گفت كه نامزدش به ماموريت رفته است و تا 3 ماه ديگر هم برنخواهد گشت. از من خواست كه كمي صبر كنم و او مي گفت كه به تازگي قانوني آمده است و من مي توانم با تكيه بر آن قانون پدر و مادرم را به دادگاه احضار كرده و آنها پس از انجام مشاوره دوباره با هم ازدواج كنند.
يك ماه از اين قضيه مي گذشت و تقريبا كار من اين شده بود هر روز بعد از ظهر بي آن كه كاري به اوضاع و احوال سپيده داشته باشم پيش نرگس مي رفتم و تا نيمه هاي شب با او بودم تا اين كه يك روز نرگس به من گفت كه براي تجارت قصد سفر دارد و من نيز مي توانم براي كسب تجربه همراهش بروم و من هم از خدا خواسته همراه او به راه افتادم ولي دركمال تعجب ديدم كه همسر نگرس نيز ميانه راه به ما پيوست. خيلي تعجب كرده بودم و نمي دانستم كه قضيه چيست. وقتي به خودم آمدم كه در شيشه راهروي قطار تصوير دختري را ديدم كه سيگار بر لبش بود. واقعا نمي دانستم كه كي و چه موقع گرفتار اين معضل شده ام . معضلي كه وقتي متوجه شدم نرگس اهل دود است از او متنفر شده بودم و اكنون اين خود من بودم كه جا پاي جاي او گذاشته بودم .
در لحظه به لحظه آن سفر فكر بدبختي ام بودم كه با دست خودم موجب آن شده بودم. آن سفر خيلي چيزها برايم آشكار كرد. فهميدم كه نرگس همسري ندارد و ادعايي كه مي كرد كذب بوده است و سفر آنها براي قاچاق مواد مخدر بوده است و...
درهنگام رفت. خوشبختانه و يا بدبختانه هيچ گرفتاري برايمان پيش نيامد. ولي درهنگام برگشت و اين بار با اين تفاوت كه مي دانستم محموله اي عظيم از مواد مخدر را حمل مي كنيم و به سوي تهران به راه افتاديم. به سختي مي ترسيدم و از كاري كه ندانسته واردش شده ام، حسابي پشيمان بودم. ولي چه مي شد كرد . من هم همانند نرگس شده بودم و به قول نرگس جزو اعضاي باندشان محسوب مي شدم. درهمين افكار بودم كه ناگهان سوت قطار به صدا در آمد و قطار به طور كامل متوقف شد. ماموران نيروي انتظامي مشغول جستجو در كوپه هاي قطار بودند. نمي خواستم بي آنكه كاري كرده باشم گرفتار شوم . به همين خاطر بي آنكه تصميم خود را به كسي بگويم، تصميم به فرار گرفتم. اما سر آخر با اين كار عمل جستجو را براي ماموران نيروي انتظامي و رسيدن به هدف را براي آنان آسان كردم و خود نيز گرفتار ماموران شدم و اكنون كه اين نامه مملو از پشيماني را برايتان مي نويسم. نمي دانم چه كنم كه از اين مرداب كه براي خود ساخته ام رهايي يابم. فقط مي دانم كه حكايت من حكايت ضرب المثل از چاله با چاه افتادن است .چرا كه من و سپيده غم مشتركي داشتيم كه او توانست با صبر و تلاش خود با مشكلاتش بسازد ولي من به خاطر كم فكري خود از رتبه اول مدرسه به پست ترين آسيب جامعه رسيدم كه ديگر حتي سپيده كه تنها همدمم بود با من غريبه شده است.
13-نقش دانشگاه در مبارزه با اين بلاي هستي سوز:
حضرت امام (ره) در خصوص رسالت اصلي دانشگاه فرمودند:
« دانشگاه مبدأ همه تحولات است »
اگر ما بخواهيم اين فرمايش امام را سر لوحه كار خود در دانشگاه قرار بدهيم ، وظيفه و تكليف همه دست اندر كاران دانشگاهي اعم از اساتيد،دانشجويان، كاركنان و مديران،روشن و مشخص مي گردد.
ما بايد بدانيم كه دانشگاه مكان مقدسي است كه احترام به آن احترام به حرمت انسانيت است، مبتلا شدن دانشجو يا اساتيد به مواد مخدر و استعمال و توزيع آن كه باعث آن همه تخريب شخصيت فردي و اجتماعي مي گردد ، چگونه با حرمت گذاري به هويت دانشگاه با عنايت به ارزشمندي آن سازگاري پيدا مي كند.
آيا باور نشده است كه دانشگاه مركز صدور فرهنگ زندگي ساز و تربيت انسانهاي متعهد و متخصص براي اداره جامعه مي باشد؟ آيا پيشرفت و توسعه در ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي ، ديني و فرهنگي و رسيدن به يك جامعه مطلوب نيازمند انسانهاي سالم و بدور از داشتن اختلافات روحي ، رواني و جسمي نيست.
زماني كه خود با دست خودمان حريم مقدس و ساحت والاي علم و دانش را به آلودگيهاي همانند رواج و شيوه مواد مخدر ، آلوده مي كنيم و محيط والا و ارزشمند ومعطر علم آموزي را تبديل به زباله داني متعفن و آزار دهنده مي نمائيم ؛ چگونه مي توانيم عامل پيشرفت در ساختار مختلف جامعه باشيم . تا زماني كه فر هيختگي و فرزانگي بعنوان ارزشمند و منزلت آور در محيط دانشگاهي قابل احترام باشد بسياري از آسيبها وآفتهاي شخصيت سوز جايگاهي در محيط دانشگاه نخواهد داشت ولي متأسفانه برخي امور جايگاه و منزلت خود را با ظهور رفتارهاي ناشايست و پديده هاي ناميمون از ناحيه پاره اي از افراد از دست داده اند.
با توجه به رسالت عظيم دانشگاه و دانشجو، حقيقتاً بايد دانشگاه مبداء همه تحولات اجتماعي باشد.
دانشگاه در چند بعد مي تواند در رفع و دفع اين آسيب اجتماعي به جامعه خدمت كند:
1- در بعد آموزشي:
متأسفانه امروزه هيچ گونه آموزشي رسمي و غير رسمي در شناساندن و آشنا نمودن نسل جوان دانشجو در محيطهاي علمي صورت نمي گيرد شايد در ابتدا شروع سال تحصيلي مسئولين و مديران محترم دانشگاهي در شناساندن ساختار فيزيكي و مديريتي و دانشگاه خيلي تلاش مي كنند ولي هرگز درصدد بيان آفتها و آسيبها در محيط علمي و تهديداتي كه دانشجويان را در دوره تحصيل چه در محيط داخلي دانشگاه و چه در محيط خارج از دانشگاه نمي باشند.متأسفانه عدم ارتباط تنگاتنگ محيطهاي علمي ما با ساختار مديريتي خارج از دانشگاه زمينه را براي عدم توجه برخي از مديران جامعه فراهم كرده است كه هيچگونه عكس العملي را در خصوص تعامل جهت از بين بردن اين پديده خانمان سوز از خودشان نشان دهند.
دانشگاه مي تواند با شيوه وتقريباً فراگير شدن اين پديده نابهنجار دربين جوانان ، واحدهاي عمومي را بصورت رسمي يا غير رسمي براي دانشجويان تعبيه كند كه هم دانشجويان از اين موضوع آگاه شوند و هم به ديگران آموزش دهند.
امروزه شايد آموزشهاي همگاني در وضعيت كلان جامعه هستيم ولي متأسفانه با فرو ريختن و غوطه ور شدن قشر عظيمي از افراد جامعه به اين لجن زار متعفن ، آن آموزشهاي همگاني كاركرد خود را از دست داده اند.
دانشگاه مي تواند جهت پيشگيري و اطلاع رساني و آگاهي به دانشجويان ، ارتباط نزديكي با خانواده هاي دانشجويان برقرار نمايد و از قدرت نظارتي و كنترلي خانواده ها بهره برداري نموده و معضلات محيطي دانشگاهها را به اطلاع آنها برساند و از خانواده جهت كنترل و نظارت بر رفتارو اخلاق دانشجو كمك بجويد.
امروزه خانواده نهادي فراموش شده براي مسئولين و مديران اجتماعي و سياسي ما شده است . در حاليكه بسياري از كارشناسان و صاحب نظران نهاد خانواده را مستحكمترين و نافذترين مركز صدور انتقال اجزاء و عناصر فرهنگي در عمل و نظر مي دانند.
شخصيت و جامعه پذيري فرد ابتداء درخانواده شكل مي گيرد و تربيت خانوادگي مؤثرترين عنصر رفتاري و فكري براي فرد محسوب مي شود.
خانواده يك نهاد نظارتي غير رسمي است كه با وابستگي عاطفي، روحي و رواني فرد به آن بسياري از رفتارها قابل كنترل و ساماندهي مي باشد.
اساتيد ، مديران و مسئولين دانشگاهي كه از سر آمدان و برتران فكري و علمي جامعه محسوب مي شوند با استفاده از ابزار و وسايل ارتباط جمعي و حضور در برنامه هاي گوناگون ، ارائه مقالات در روزنامه ها و مجلات عمومي و تخصصي ، طرح موضوع دركلاسهاي درس، حضور صميمي دربين دانشجويان در محيط دانشگاه و خوابگاهها مي توانند گام بلندي دراين راستا برداشته و نسل مستعد، درخشان و نقش آفرين دانشجوي ما را از پديده فلاكت نجات دهند.
همان گونه كه تازه هاي علمي و يافته هاي جديد براي ارتقاء و آگاهي دانشجو مورد عنايت و توجه فرزانگان دانشگاهي بوده و اساتيد گرامي و فرهيخته سعي در تبيين و تشريح آنها براي دانشجو بر مي آيند و براي آموزش و انتقال آن حساسيت علمي نشان مي دهند ، اگر در خصوص ورود تازه هاي آسيب رساننده و موانع ساز در پيشرفت علمي ، اخلاقي و انساني اندكي حساسيت نشان دهند بخش عظيمي از معضلات از سر راه دانشجويان عزيز ما برداشته خواهد شد و اين رسالت عظيم بعهده قشر فرهيخته است كه براي تربيت نسل كارآمد صرفاً نبايد به داده هاي ذهني اكتفا كرد بلكه بايد درصدد تربيت رفتاري اخلاقي و معنوي هم باشيم.
در بعد پژوهشي و تحقيقات علمي:
دانشگاه مي تواند با موضوعات متنوع و گوناگون در صدد تبيين و تشريح و توصيف اين پديده هاي اجتماعي ناسازگار برآيد.تبيين علل و عوامل اين پديده ، ريشه يابي گرايش جوانان به آنان ، توصيف نقش براندازنده آن در زندگي ، تأثير آن در شخصيت فردي و اجتماعي ، موضوعاتي هستند كه مي توانند در همايشها و كنفرانسهاي علمي طرح و دانشجويان را در اين زمينه فعال نمايد.
امروزه تحقيقات وپژوهشها نقش بسزايي در توسعه انساني و اجتماعي ايفاء مي كنند و از آنجا كه دانشگاه با دو بال آموزش و پژوهش در سايه سار حركت اجتماعي در پرواز است و رسالت عظيم و بزرگ ارتقاء سطح علمي و آگاهي و تربيت نسل كارآمد براي اداره امور جامعه اي سالم است ، بايد در زمينه آسيب هاي اجتماعي و انحرافات جامعه بي تفاوت نباشد.
امروز شايد انواع ترفندها و تبليغات واستفاده از وسايل و امكانات و تجهيزات نرم افزاري و سخت افزاري دشمن در انحراف جوانان خصوصاً دانشجويان از سوي دشمنان قسم خورده اين مملكت و نظام اسلامي هستيم كه متأسفانه برخي از مديران و مسئولين يا غافلند يا در خواب رفاه طلبي و تجمل گرايي فرو رفته اند و بي تفاوت از كنار مشكلات مي گذرند و عده اي هم براي رفع مسئوليت ، شانه خالي مي كنند و كار را به ديگرانواگذار مي كنند.
دانشگاه بايد خلأهاي كور و حلقه هاي جدا شده عوامل مؤثر را شناسايي و آنها را ريشه يابي كند ، تحقيقات و پژوهشها بايد در سطح وسيعي با ابعاد گوناگون انجام گيرد ، دانشگاه بايد جديدترين و تازه ترين عوامل مخرب جامعه را به عموم مردم گوشزد نمايد، آسيب هاي اجتماعي همانند بيماريهاي جسمي و رواني خطرناك و خطرساز هستند. پاتو لوژيهاي اجتماعي بايد در محيطهاي دانشگاهي فعال واكتيو باشند.
دانشگاه با نسل انساني سروكار دارد و مسئول پرورش بعد انسانيت انساني است زيرا پيش قراولان كاروان توسعه و پيشرفت ، دردانشگاه آموزش مي بينند و تربيت مي شوند.
از سوئي بايد آورده ها و نتايج پژوهشگران و محققين دانشگاهي مورد توجه مهندسين و برنامه ريزان اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و فرهنگي قرار گيرد و در مرحله اجرا به منصه ظهور درآيد و درغير اينصورت با بايگاني يا عقيم گذاشتن يافته هاي جديد پژوهشگران چيزي جز تلف نمودن نيروهاي فعال و محقق جامعه علمي و از دست دادن فرصتها و هزينه ها و محروم نمودن نسل حال و آينده از آن ، عايد جامعه نمي شود.
2- در بعد فرهنگي و برنامه هاي فوق برنامه :
دستگاهها و بخشهاي فرهنگي ودانشگاه بايد براي اوقات فراغت دانشجويان برنامه هاي متنوع ومتناسب با آنها پي ريزي نمايند.
از آنجا كه اين نوع پديده هاي نابهنجار (اعتياد) در شرايط خاصي ظهور مي كند، مسئولين فرهنگي دانشگاهها مي توانند متناسب با آن برنامه ريزي داشته باشند مثلاً : پي ريزي برنامه هاي اردوي همانند كوه نوردي ، توسعه برنامه هاي ورزشي ، بازديد از مكانهاي مخصوصي مانند زندانها ، برنامه هاي هم انديشي با مسئولين دست اندر كار مبارزه با مفاسد اجتماعي و مواد مخدر، از سوي ديگر ارتقاء سطح اعتقادي و بالا بردن انگيزه هاي ديني و مذهبي ، استفاده از نرم افزارهاي تبليغاتي ، برپائي نمايشگاههاي گوناگون در اين زمينه ، اطلاع رساني در قالب مسابقات فرهنگي ، دعوت از شخصيتهاي برجسته جهت سخنراني و تبيين و تشريح در ارتباط با موضوع اعتياد در قالب برنامه هاي فوق ، حضور صميمي و دوستانه در جمع دانشجويان و بيان تاثيرات منفي و خسارت آور اين پديده براي آنها …..
ارتباط با دستگاههاي فرهنگي خارج از دانشگاه و ايجاد هماهنگي و پيوند ارگانيكي داشتن با آنها جهت يكسان سازي مبارزه با اين پديده .
ما بايد بر اين باور باشيم كه تا مبارزه با اين پديدهاي شوم براي همه مسئولين و مردم جامعه بصورت يك فرهنگ در نيامده است و راه مبارزه با آن نهادينه نشده است، اجزاء مختلف جامعه بصورت انفرادي و تك روانه نمي توانند برآن فائق آيند.
14.آمارهايي از وضعيت اعتياد در جهان و ايران:
1. در اسكاتلند ، تهيه يك بسته هروئين براي يك دختر جوان ، حتي راحت تر از تهيه يك بسته شكر مي باشد.
2. خريد و فروش هروئين در يكي از شهرهاي حومه پاريس به صورت يك سرگرمي و بازي در آمده است.
3. در ايتاليا در روشنايي روز، منظره تزريق هروئين بين جوانان كم سن و سال ديده مي شود.
4. وزارت بهداشت آمريكا اعلام كرد: 8 ميليون دانش آموز دبيرستاني در كشور معتاد مي باشند.
5. در ايران در خيابان ناصر خسرو و كوچه ها و پاساژهاي آن ، انواع سيگارتهاي خارجي دركنار انواع سيگارهاي داخلي به وسيله عده زيادي كه فضاي نسبتاً وسيعي را قرق كرده اند عرضه مي شود كه همراه با توزيع مواد مخدر است.
امروزه در ايران پخش و توزيع و استعمال مواد مخدر در بين دانش آموزان پسر و دختر دبيرستاني افزايش يافته و آمار و گزارشات حاكي از روبه افزايش بودن اين پديده شوم در بين جوانان است كه همراه با استعمال مشروبات الكلي مي باشد.
در جشنها و عروسيها ، استفاده از مشروبات الكلي ، حشيش ، هروئين و ترياك مرسوم شده است كه متأسفانه سن استفاده از آنها كاهش پيدا كرده است.
6. در فرانسه بر اساس برآورد پليس اين كشور ، جوانان يزر 30 سال بيشترين گروه معتادان اين كشور را تشكيل مي دهند. به طوري كه 80% از مصرف كنندگان هروئين در اين كشور را گروه سني 15 تا 25 سال تشكيل مي دهند.
7.نيمي از نوجوانان انگليس از مواد مخدر استفاده مي كنند . 31% از دختران نوجوان انگليسي از داروهاي مخدر استفاده مي كنند.
8.. در كشور آلمان جرم 30% از جوانان زنداني استعمال مواد مخدر است و 80 % از جواناني كه از زندان آزاد مي شوند از زمره مصرف كنندگان مواد مخدر مي باشد.
9. در بلژيك هر سال 15 هزار نوجوان از خانه و خانواده مي گريزند و به مواد مخدر مبتلا مي شوند و سر از بزهكاري در مي آورند.
15.گزارش آماري وضعيت اعتياد در جامعه ايران
بنا به گزارش رسيده جانشين رييس جمهور در ستاد مبارزه با مواد مخدر با ارسال نامه يي به دفتر مقام معظم رهبري به ارايه ي گزارش پيرامون وضعيت اعتياد در جامعه پرداخت .
در بخشي از نامه آقاي علي هاشمي به حجه الاسلام و المسلمين آقاي محمد گلپايگاني آمده است : « بر اساس آمارهاي موجود ميانگين سني اعتياد در 15 سال گذشته 36 سال بوده كه اين رقم هم اكنون به 30 تا 31 سال كاهش يافته است . البته بر اساس گزارش مستند ديگري كه توسط دفتر پيشگيري از جرم و اعتياد سازمان ملل مستقل در ايران (UNODC ) تهيه شده است . 50% معتادان در ايران استعمال مواد مخدر را از سنين 14 الي 22 سالگي آغاز نموده اند.
در اين راستا نخبگان علمي ، سياسي و نيز دست اندركاران سازمانهاي مسؤول و مرتبط با مقوله مواد مخدر با استناد به گزارشهاي علمي و رسمي موجود ، معتقدند مواد مخدر و اعتياد جوانان در جامعه تبديل به يك پديده ومسأله اجتماعي گرديده است كه اهميت تحقيق درباره آن امري ضروري بوده و در صورت كم توجهي ( ونه بي توجهي ) به اين مقوله حساس و تأثيرگذار اين مسأله اجتماعي به يك بحران اجتماعي فراگير ودامنه دار تبديل خواهد شد.
در خاتمه اين نامه تصريح شده است : « دبيرخانه ستاد مبارزه با مواد مخدر برآن است تا با سرمايه گذاري در امر تحقيقات مرتبط و نيز توجه جدي به امر آموزش ، اطلاع رساني وآگاه سازي زمينه اي مساعد براي گسترش جنبش فراگير اجتماعي پيشگيرانه را با تأكيد بر گروه سني جوانان و نوجوانان فراهم سازد.»
|