ارشاد گيلان و ظرفيت هايي كه در توسعه ديده نمي شود! چاپ پست الکترونیکی

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان در گفتگوی مفصل با یونس رنجکش سردبیر روزنامه معین مطرح کرد: ارشاد گيلان و ظرفيت هايي كه در توسعه ديده نمي شود!

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، توسعه گيلان، چالش ها و فرصت ها عنوان سلسله مصاحبه هايي است كه از سوی  یونس رنجکس سردبیر روزنامه معين صورت گرفته و در این نشریه منتشر شده است.
در اين بخش سعي مي شود تا با همه كساني كه از گذشته تاكنون به نحوي در حوزه مديريت اين استان در بخش هاي مختلف قرار داشته و دارند گفتگو شود تا از نگاه آنان به فرصت ها و چالش هاي پيش روي توسعه گيلان از گذشته تا امروز پرداخته شود تا شايد انتقال تجربيات و ديدگاههاي اين افراد بتواند مورد بهره برداري دست اندركاران توسعه گيلان قرار گيرد.
حمید پورعیسی شاید نامی آشنا در عرصه سیاست و فرهنگ استان گیلان باشد که به ویژه در یک دهه اخیر بیشتر بر سر زبان ها افتاده است .
روحانی چهل و چند ساله که فعالیت های سیاسی و فرهنگی جدی اش دراین استان از اواخر دهه ۷۰ در گیلان آغاز کرد و پس از پشت سر گذاشتن مدیریت های مختلف در حوزه دانشگاه اینک شش سالی است که مدیریت عالی فرهنگ و هنر این استان در دستان اوست .
هر چند که دراین سال ها نشیب و فرازهای بسیاری را همچون همه کسانی که دراین حوزه قرار می گیرند و به دلیل گستردگی کارها در حوزه فرهنگ و هنر او هم با آن روبرو بوده است اما اگر کمی با اغماض بنگریم این حوزه دراین سال ها که با نگاه ها و تضادها و همچنین مطالبات صنفی و سیاسی بسیاری روبرو بوده است، متلاطم نشد و شاهد مدیریتی تعادلی در آن بوده ایم.
ارتباط خوب او با رسانه ها و تعاملی که دوست دارد با همه اهالی فرهنگ و هنر داشته باشد از او نقشی منطقی دراین عرصه به نمایش گذاشته است . ما نیز درراستای تهیه سلسله مصاحبه هایی در راستای توسعه استان گیلان و فرصت ها و چالش ها پای صحبت هایش نشسته ایم تا با نگاه ها و دیدگاههایش دراین زمینه آشنا شویم .
در ابتدا خودتان را معرفي كنيد و از ميزان تحصيلات و سن خود بگوييد و اينكه چه مدت است در حوزه ي ارشاد فعاليت مي كنيد و پيش ازاين در كدام حوزه هاي مديريتي مشغول بوديد و چه مسووليت هايي داشتيد ؟
تقدير و تشكر مي كنم از حضرتعالي و همكاران گراميتان و همچنين تقدير و تشكر ويژه مي كنم به جهت اهتمامي كه به مسايل فرهنگي و توجه به اين حوزه ي بسيار ظريف ، حساس و سرنوشت ساز داريد.
در حوزه ي تحصيلات اينجانب داراي فوق ليسانس الهيات و معارف اسلامي و همچنين داراي فوق ليسانس جامعه شناسي و در رشته ي علوم سياسي هم در مقطع دكتري توفيق داشتم كه تحصيلاتم را ادامه بدهم .
مسووليت هايي كه در گذشته داشتم به عنوان معاون نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه گيلان به مدت سه سال مسووليت داشتم و چهار سال هم مسوول نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه هاي آزاد و در سال 84 هم توفيق پيدا كردم به عنوان يك خدمتگزار در خدمت عزيزان ما در اداره كل ارشاد اسلامي استان گيلان باشم .
اين در واقع مختصري از بيوگرافي كاري و تحصيلات بنده است كه در خدمت عزيزان هستم ضمن اينكه به مدت 12 سال در حوزه ي علميه ي قم ،با حضور 6 ساله در درس خارج بزرگواراني چون حضرت ا... جوادي آملي ، حضرت آيت ا... سبحاني ، حضرت آيت ا... فاضل لنكراني و محضر اساتيد ديگري در رشته هاي اصول و فقه كسب فيض كردم.

بحث مصاحبه هاي ما در حوزه ي استان گيلان فرصت ها و چالش ها ست، با توجه به اينكه از دير باز براي استان گيلان ظرفيت هايي را در نظر مي گيرند و اينكه عقب ماندگي هايي در زمينه ي توسعه دارد، ما مي خواهيم برگرديم به حوزه هاي فرهنگي و بيبينم كه از ديدگاه شما اين استان از چه ظرفيت هاي فرهنگي برخورداراست ؟
من بارها عرض كردم كه اگر ما هر استاني را با يك شاخصه ي ويژه اي معرفي كنيم ، استان گيلان را بايد با شاخص فرهنگي معرفي كنيم. ازاين جهت كه هم از نظر طبيعي و هم از نظر فرهنگي استان ما داراي ظرفيت بسيار بالايي است . استان گيلان از نظر نيروي انساني فرهنگي تحصيلكردگان و فرهيختگان بسيار زيادي را در دامن خود پرورش داده و در حوزه ي خاص فرهنگي كه مختص به بعضي از ماموريت هايي است كه به عهده ي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي گذاشته شده مثل رشته هاي نه گانه فرهنگي همچون تاتر ، نمايش ، گرافيك ، موسيقي ، هنرهاي تجسمي و رشته هاي ديگر كه مورد توجه است ، استان گيلان واقعا از نظر داشتن نيروي انساني ظرفيت بسيار بالايي را دارد .
پتانسيل هاي اين حوزه هنوز براي مردم ما ناشناخته است . شخصيت هاي خوب فرهنگي ما هنوز به مردم معرفي نشدند و اين شايد يكي از كاستي هايي است كه در حوزه ي فرهنگي وجود دارد . ما اگر بخواهيم پتانسيل و ظرفيت هاي فرهنگي را تقسيم بندي كنيم بايستي به چند بعد توجه كنيم . يكي مساله ي نيروي انساني است يعني شخصيت هايي كه در حوزه ي فرهنگ فعاليت مي كنند واقعا از دير باز تبحري دراين زمينه داشتند . استان گيلان هميشه از نظر فرهنگي پيشتاز بوده است . شايد در حوزه ي تخصصي فرهنگي مثل تاتر ، سينما ، نمايش و... از پيشتازان اين امر بوده و اولين كساني كه در حوزه ي تاتر نقش بازي كردند از استان گيلان بودند و اين روزها هم در سراسر كشور اينها دارند فعاليت مي كنند اما ناشناخته هستند و به هر حال با توجه به تجربياتي كه ما امروز داريم ظرفيت ها و پتانسيل فرهنگي استان گيلان كم نبوده و بسيار بالاست .

در زمينه امكانات وزير ساخت هاي حوزه فرهنگي از نظر ظرفيت نيروي انساني كه اشاره كرديد ، توضيح دهيد و اينكه اين موضوع چه تاثيري مي تواند در توسعه ي استان داشته باشد و آيا در حال حاضر ازاين ظرفيت ها به خوبي استفاده مي شود يا خير؟
زير ساخت هاي فرهنگي از نظر فيزيكي در چند ساله ي اخير بحمد ا... رشد بسيار خوبي داشته به خصوص در دولت نهم كه شايد بيش از 10 مجتمع فرهنگي هنري را در استان گيلان افتتاح كرديم ودر اختيار هنرمندان و اصحاب فرهنگ و هنر نگذاشتيم . اين زير ساخت ها مي تواند در توسعه فرهنگي استان نقش داشته و تاثير گذار باشد اما به شرط اينكه ما وقتي اين امكانات را تهيه مي كنيم هم اعتبار و بودجه و هم نيروي انساني لازم را دراين امر داشته باشيم . متاسفانه يكي از كاستي هايي كه در اين حوزه وجود دارد كمبود نيروي انساني است كه دراين حوزه وارد مي شود . ما به صورت گسترده اين امر را داريم . يعني ما نيروي بالقوه اي را در استان گيلان داريم كه اينها مي توانند در عرصه ي فرهنگي به صورت رسمي فعاليت كنند اما مي بينيم كه به جهت نبود راههاي ورود اينها و عدم مجوز براي اينها ، نمي توانند وارد حوزه ي كاري رسمي بشوند و بتوانند دراين زمينه فعاليت داشته باشند .
توسعه ي هر جامعه اي هم در وهله ي اول منوط به توسعه ي فرهنگي آن جامعه است و ما امروزه شايد در جهت توسعه ي شهرك هاي صنعتي و در واقع كشاورزي و بخش هاي ديگر خيلي تلاش مي كنيم اما حوزه ي فرهنگي كه مسووليت ساخت و ساز وجودي انسانها را دارد و به منزله ي يك امنيت كامل اجتماعي است كمتر توجه مي شود.
در واقع مي توان گفت كه زير ساخت ها مي توانند تاثير مثبت و خوبي در توسعه ي فرهنگي استان بگذارند اما متاسفانه به جهت محدوديت هايي كه دراين امر وجود دارد يك مقدار اينها بلا استفاده مانده اند يا به آن نحوي كه بايد استفاده بشود استفاده نمي شود .
در مورد محدوديت ها بيشتر توصيح دهيد ؟
اول نداشتن نيروي انساني متخصص ، نه ازاين جهت كه نداريم بلكه داريم اما به جهت اينكه در يك دوره اي كساني را وارد اين عرصه كردند كه اينها فقط بتوانند كارهاي روزانه را انجام دهند ، كارهاي تخصصي از عهده ي اين عزيزان بر نمي آيد . نه اينكه اينها خداي نكرده كار آيي نداشته باشند اما كارآيي تخصصي دراين حوزه از عهده ي اين نيرو هاي موجود بر نمي آيد .

منظور شما كادر اداري است ؟
كادر اداري است كه اينها بايستي به صورت كارشناسانه دراين سازمان كار كنند ، ارتباطات مستقيم با هنرمندان و اصحاب فرهنگ و هنر داشته باشند كه متاسفانه يا عدم تطبيق مدارك تحصيلي آنها يا عدم تبحر دراين امر، داشتن آموزش هاي لازم در اين خصوص مي شود گفت اين امر تحقق پيدا نمي كند . من نظرم اين است كه بايستي يك تجديد نظري در نيروي انساني اين سازمان هايي كه سازمان ها و ادارات حساسي هستند صورت بگيرد .
يكي بحث نيروي انساني لازم است كه بايد انجام بگيرد .
دوم اگر ما اين زير ساخت ها را انجام داديم ، مجتمع هاي فرهنگي ، هنري را انجام داديم و نباشد كه بالاخره در آن كارهاي فرهنگي هنري انجام بگيرد اعتبارات لازم و امكانات لازم در خصوص احياي اين مجتمع هاي فرهنگي هنري بايستي صورت بگيرد. ما متاسفانه در حال حاضر مواجه هستيم با كمبود اعتبارات در حوزه ي فرهنگي و نمي توانيم آن طوري كه ظرفيت هاي ما اجازه مي دهد و توان و استعدادي در استان گيلان خصوصا در بين هنرمندان ما وجود دارد ما به آن صورت نمي توانيم اين سرويس را بدهيم و اين امكانات و اعتبارات را در اختيار اينها قرار بدهيم.
آمار دقيق بدهيد مبني براينكه سرانه اي ميزان اعتباري شما با نرم كشوري چه تفاوتي دارد ؟
ما درحال حاضر مثلا در طول يك سال تفاهمنامه هايي با معاونت برنامه ريزي استانداري گيلان انجام مي دهيم كه امسال به مبلغ 3 ميليارد تومان رسيده و اين 3 ميليارد تومان بودجه ي فرهنگي نيست ، با توجه به افزايش حقوق و پرسنل و كادري كه ما داريم و تسهيلاتي كه پرداخت مي كنيم شايد حدود 200 ميليون تومان ازاين 3 ميليارد تومان هم براي اعتبارات فرهنگي نباشد لذا اگر در نظر بگيريم كه 2 هزار هنرمند را در سطح استان گيلان داريم جداي از گروه هاي هنري،موسيقي ، اگر بخواهيم كاري انجام بدهيم و بخواهيم 10 برنامه ي بزرگ را تعريف كنيم جداي از يك سري كارهاي جانبي كه وجود دارد و هزينه هايي كه سازمان هايي ديگر و گروه هايي ديگر دراين سازمان تحميل مي كنند مثلا برنامه ريز هايي كه در خصوص مسايل فرهنگي مي شود مي بينيم كه سازمان هاي ديگر بعضي ازاينها را بر ما تحميل مي كنند كه همه اينها باعث مي شود كه مثلا اگر 30 درصد از 200 ميليون تومان را به برنامه هاي ديگري كه غير از وظايف ذاتي ماست اختصاص بدهيم انتظارتي كه گروه هاي مختلف دارند كه ارتباط غير مرتبط با سازمان هستند هيچ چيز ديگر براي كار فرهنگي نخواهد ماند . ما مثلا اگر 5 برنامه تاتر را در يك سال با 5 گروه تفاهمنامه ببنديم مي بينيم كه يك سوم ازاين اعتبارات رفته براي تاتر ، جداي از موسيقي ، هنرهاي تجسمي ، گرافيك يا مثلا فعاليت هايي كه مطبوعات دراين عرصه دارند كه اين اعتبارات نسبت به اين ظرفيت هايي كه وجود دارد صفر است. اگر بخواهيم نقش حوزه ي فرهنگ را در توسعه به نحوه احسني ببينيم حداقل بايد همه ي سازمان ها و همه ي مهندسين برنامه ريزي دراين خصوص تجديد نظر كنند . اعتبارات واقعا در حوزه ي فرهنگ بسيار كم است . شايد هم يكي از دلايلش اين باشد كه بسياري از افراد حوزه ي فرهنگ را حوزه ي موثري نمي دانند يا تفكر فرهنگي دراين خصوص ندارند در حالي كه همان ميزان ما اگر بخواهيم به حوزه ي فرهنگ توجه كنيم ناهنجاريها و آسيب ها كاهش پيدا خواهد كرد ولي اگر ما در حال حاضر در حوزه ي فرهنگ سرمايه گذاري كنيم باعث كاهش جوانان به مواد مخدر ، بي بند و باري ، ناهنجاري ها و ... خواهد شد و ديگر ناچار نخواهيم شد اعتباراتي قرار دهيم براي از بين بردن يا رفع يا دفع اينها ... اگر همان اعتبارات را به حوزه ي فرهنگ بدهيم ديگر ناچار نيستيم با توم بخريم ، ناچار نيستيم كه مثلا ماشين ارشاد را راه اندازي كنيم ، ناچار نيستيم گروه هاي مختلفي را بسيج كنيم براي ازبين بردن و برچيدن مواد مخدر و... به نظر من آن اعتباراتي را كه براي حوزه هاي ديگر اختصاص مي دهند در مقايسه با حوزه ي فرهنگي بسيار ناچيز است .
يك بحثي را شما مطرح كرديد در حوزه ي چالش ها و مشكلات حوزه ي فرهنگي كه يكي نبود نيروهاي متخصص پشتيبان در حوزه ي كادر اداري و بحث اعتبارات است. با توجه به اينكه يك عنصر ديگري هم گاهي اوقات لحاظ مي شود و آن هم برخوردهاي سليقه اي و شخصي و يا يك سري موازي كاري ها در حوزه ي كارهاي فرهنگي است كه موجب مي شود بر آيند اصلي اين كار را خنثي كند ، مي خواستم ببينم نگاه شما دراين خصوص چگونه است ؟
يكي از چالش هاي مهمي كه ما در حوزه ي فرهنگ داريم اولا نبود يك ساختار درست حوزه ي فرهنگي و تعريف از فرهنگ است . مثلا افرادي كه در حوزه ي تبليغات ، در حوزه ي مثلا يك سري از كارهايي كه به صورت عام نسبت فرهنگي به آن داده مي شود فعاليت مي كنند اما واقعيت امر اين است كه كار فرهنگي نيست ولي نسبت مي دهند به فرهنگ و انتظار شان هم اين است كه يك سازمان فرهنگي دقيقا ازاين كار حمايت كند .در حالي كه يك سازمان فرهنگي مانند ارشاد بايد به وظايف ذاتي خودش مثل بحث رسيدگي به امور كتاب در جامعه ،رسيدگي به امور مطبوعات در جامعه ، رسيدگي به عناصر اصلي كه شانيت فرهنگ ما را تشكيل مي دهند،عمل كند . ما مثلا دراين چند سال اخير هرگز فرصت نكرديم به مباحثي مانند زبان شناسي يا به صورت عموم گيلان شناسي توجه داشته باشيم و به يك سري از مسايل بومي و سنتي كه اساس و بنياد فرهنگ ما را تشكيل مي دهد و ما را به اساس كارها و اصالت هاي زندگي ما بر مي گرداند ، نتوانستيم به آنها بپردازيم ، آنقدر عوامل جانبي در حوزه ي فرهنگ زيادند كه شايد در طول روزگار خودمان فقط به امور روزمره مي پردازيم و اين امور روزمره باعث مي شود سرگرم بشويم و به تفكر و جريان سازي فرهنگي موفق نشوي. متاسفانه يكي از چالش ها يي كه در عرصه ي مديريت به معناي عام و در حوزه ي فرهنگي به معناي خاص است همين است، آنقدر برنامه هاي جانبي و متنوع ما را سرگرم مي كند كه ديگر نمي توانيم به اساس كاربپردازيم و برنامه ريزي كنيم كه اگر بتوانيم چند برنامه فرهنگي درست را كه جريان سازي مي كند و فكر و ايده مي دهد به آنها بپردازيم ، نمي توانيم اين كار را انجام دهيم . متاسفانه مديريت ها ، مديريت هاي روزمرگي شده و شايد بايد در خيلي از جلساتي كه مربوط به ما نيست شركت كنيم و وقتمان را در آنجا بگذرانيم و اينها همه يكسري از آسيب ها و چالش هايي است كه ما دراين حوزه گرفتارش هستيم كه به نظر مي رسد بايد يك مقدار ازاين وضعيت بيرون برويم و اگر اين جريان را راه اندازي كنيم تا يك نوع اعتقادي نسبت به ارزش هاي فرهنگي به وجود بيايد خود به خود افراد در نوع برنامه ريزي هاي خودشان بسته ي فرهنگي را خواهند داشت . من معتقدم كه امنيت فرهنگي بالاتر از امنيت اجتماعي ماست ، امنيت اجتماعي به معناي انتظامي خودش ، من معتقدم همان طوري كه صبح از خواب بلند مي شويم و انتظار داريم كه يك پليس كنار خيابان باشد كه دست بچه ي ما را بگيرد و او براي عبور از خيابان امنيت داشته باشد ، همين ميزان اعتقاد بايد در مردم ايجاد شود كه اگر عناصر فرهنگي و مسايل فرهنگي در جامعه مورد توجه قرار نگيرد انسانها از نظر فكري ، اجتماعي ، اقتصادي و... امنيت نخواهند داشت چنانچه امروزه مي بينيم كه وقتي ناهنجاريهايي كه به معناي عام خودش فرهنگي هستند در جامعه به وجود مي آيند اعتقادات ضعيف مي شوند، توجه به هنجارها و ارزشها كم مي شود، يعني هنجارها تبديل به ناهنجار مي شود، نا هنجار تبديل به هنجار مي شود كه اينها ناشي ازاين است كه ما در سطح كلان به مسايل فرهنگي توجه نكرديم . مثلا در ارتباط با پوشش و حجاب اقدام مي كنيم اما در نهادها و سازمان هايي دولتي بسيار افرادي هستند كه يا اعتقادي ندارند و يا اهتمامي نسبت به اين موضوع نشان نمي دهند .
چون آرام آرام در طول زمان خصوصا در 30 سال بعد از انقلاب برخي از هنجارهايي كه جزو اعتقادات مردم بوده آنقدر عرفي شده كه در حال حاضر برعكس بودن و وارونه بودن آنها جزو اعتقادات مردم شده و جزو ضروريات دينشان قرار گرفته است در حالي كه توجهي به اين مساله ندارند براي اينكه عرفي شده و آنقدر در جامعه در جلوي ديدگان مردم قرار گرفته، حساسيت نسبت به اين مساله ازبين رفته و اينجاست مي گوييم كار فرهنگي نشده ، كار فرهنگي يعني چه ؟ من معتقدم كار فرهنگي قبل از اينكه مرحله ي راهبردي و عملي باشد بايد جريان فكري باشد، يعني فرهنگ بايد در عرصه ي فكر و انديشه صورت گيرد، وقتي صورت گرفته تك تك خانواده ها همه مي شوند فرهنگي ، تك تك خانواده ها همه خودشان اجرا كننده و عمل كننده مسايل فرهنگي مي شوند و الا مسايل فرهنگي را كه به زور نمي توان تحميل كرد و اين موضوع بايد جزو اعتقادات و باورهاي مردم قرار بگيرد و مردم بايستي به اين ارزشها توجه داشته باشند تا ما بتوانيم يك جامعه فرهنگي داشته باشيم.

با توجه به اينكه هر دولتي با هر ساختاري كه سركار مي آيد شعارها و برنامه ها و اهدافي را مطرح مي كند، يكي از دلايل عدم دستيابي به آن را گرفتار شدن مديران فرهنگي به مسايل روزمرگي اشاره كرديد ، در سطح كلان نمي خواهيم وارد شويم، چون بر مي گردد به استراتژي هاي طراحي شده نادرست و.. ولي اينكه در حوزه ي استان چقدر همگرايي وجود دارد كه ما به اهداف توسعه فرهنگي مان در همه ي ابعاد برسيم ، آيا اين همگرايي حداقل بين دستگاه هاي اجرايي ، بين مسوولين مربوطه ، هنرمندان و اهالي فرهنگ وجود دارد و آيا براي اين موضوع استراتژي تعريف شده است ؟
بايد يك نگاه بيروني نسبت به اين مساله داشته باشيم . افرادي كه به قول خودشان در حوزه ي فرهنگي دارند فعاليت مي كنند يك بخشي از آسيب هاي ما عدم همگرايي بين خود اصحاب فرهنگ و هنر است . با توجه به تجربياتي كه بنده دراين حوزه دارم ، كار بسيار عالي صورت مي گيرد. اگر پشتيباني بشود ، ظرفيت ها بسيار خوب است ، استعداد هاي خوبي ما در استان گيلان داريم، ولي متاسفانه انسجام وحدت آن چناني در بين خود اصحاب فرهنگ و هنر در بيرون نمي بينيم . گاهي اوقات مي بينيم آن قدر اختلاف و شكاف بين اينها زياد است كه كارهاي همديگر را در ميدان عمل خنثي مي كنند كه اين بخشي ازاين آسيب ها ست ولي مي خواهم اعتراف كنم كه اگر ما بتوانيم امكانات و اعتبار و بودجه در اختبار اين عزيزان بگذاريم و كمكشان كنيم يقينا اين آسيب ها و كاستي ها كم خواهد شد و كاهش پيدا خواهد كرد . در واقع اگر اعتبارات و امكانات كم باشد نوعي رقابت براي دسترسي به اين منابع كمياب ايجاد خواهد شد و شايد افراد براي رسيدن به اين منابع كمياب با همديگر در رقابت مي افتند لذا درصدد طرد همديگر هستند نه اينكه دست هم را بگيرند .
يكي هم نگاه دروني نسبت به مسايل فرهنگي است و سازمان هايي كه در كنار هم قرار گرفتند و بايد اعتراف كنم كه هنوز براي سازمان هايي كه در عرصه ي فرهنگ و هنر به معناي عام خود دارند كار مي كنند سازمان هايي مثل ارشاد ، حوزه هنري ، تبليغات ، دانشگاه ها و بعضي از سازمان هاي ديگر ، اين همگرايي يك مقداري ضعيف است يعني هنوز ما در سطح استان يك استراتژي واحدي در ارتباط با حوزه ي فرهنگ و هنر تعريف نكرديم لذا مي بينيم كه در يك حوزه اي كه مسووليت فرهنگي جامعه بر عهده آن هست ، به دنبال ايجاد چالش فرهنگي در جامعه است . بالاخره ما سازمان دولتي هستيم كه بايد همگرايي با سياست هاي دولت داشته باشيم . افرادي كه با ما همكاري مي كنند در جهت تقويت سياست هاي نظام و دولت بايد حركت كنند اما مي بينيم كه مثلا من كه متولي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان گيلان هستم سياست هاي خودم را در جهت همگرايي با دولت تنظيم مي كنم و اين باعث مي شود كه افرادي را به كار بگمارم و اعتبارات و بودجه در اختيار آنها قرار دهم، كارهاي فرهنگي انجام بدهم و اين فعاليت ها بايد در جهت توسعه و تقويت و پيشرفت سياست و همگرايي با سياست هاي دولت باشد. به هر حال ما مجري سياست هاي دولت و نظام جمهوري اسلامي هستيم. اما از طرفي يك حوزه ي فرهنگي ديگر كه حتي از اعتبارات اين نظام استفاده مي كند، به دنبال توسعه ي نوعي از مسايل فرهنگي است كه نه تنها ناهنجاري و ضد ارزشها را به وجود مي آورد بلكه همگرايي با دولت ندارد و صرفا در جهت جذب افراد است و اين افراد هم كار مثبتي در جامعه انجام نمي دهند و نگاه مردم هم نسبت به دولت يك نگاه منفي خواهد شد كه چگونه است فلان سازمان اين افراد را نمي پذيرد ولي اين حوزه و نهاد و سازمان و... آنها را تقويت مي كند. اين تضاد و تعارض را امروزه هم در مرحله ي فكر و هم در مرحله عمل مي بينيم.
نكته ي ديگري كه در ارتباط حوزه فرهنگي مي خواهم عرض كنم اين است كه متاسفانه بعضي از سازمان هايي كه وظيفه شان پرداختن به مسايل خصوصا هنري نيست به اين مساله مي پردازند.
يك سازماني فراخوان مي زند كه در رشته هاي تاتر،موسيقي و... كلاس داريم و اين منجر به چه خواهد شد؟ يا اجراي برخي از برنامه هايي كه بايد حتما از اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز بگيرند به خودشان اجازه نمي دهند و سعي مي كنند خودسرانه عمل كنند و اين باعث چه خواهد شد؟ اينها ناهنجاري هايي را در جامعه به وجود مي آورد كه بعدها خودشان پاسخگو نخواهند بود. عدم همگرايي در اين سطح يقينا در بين سازمان هاي دولتي و نهادهاي دولتي وجود دارد و يكسري از امور ناهماهنگي ها مربوط به استان نيست، مربوط به سازمان هاي ديگر است. نوعي از بخشنامه ها و دستور العمل هايي كه يك دفعه اي براي سازمان ها صادر مي شود مي شود عدم همگرايي را ايجاد خواهد كرد.
مثلا من نمونه اي عرض مي كنم: منطقه ي آزاد تجاري يك منطقه اقتصادي است كه يك مرتبه يك دستور العمل و بخشنامه اي براي آنجا داده مي شود كه آنها در ارتباط با اجراي برنامه هاي شان مستقل هستند و نياز نيست كه مثلا كارهايشان را با استان هماهنگ كنند كه اين باعث مي شود مثلا در حوزه فرهنگي اگر وارد شوند برنامه هاي موسيقي و برنامه هاي متنوع و... در واقع بايد در آنجا اجرا شود، يك نوع برنامه اي آنجا اجرا مي شود كه حساسيت مردم را بر مي انگيزد و بعد مردم هم مي گويند دستگاههاي فرهنگي چه جايگاهي دارند؟
ما نبايد پاسخگو باشيم اما انتظارات مردم اين است كه ما پاسخگو باشيم . اين همگرايي بايد وجود داشته باشد. ما در چند حوزه سعي مي كنيم كه اين همگرايي را ايجاد كنيم. يكي اينكه مقيد و به اصطلاح مي توان گفت كه متعهد به اجراي دستورالعمل هاي شوراي عالي در ارتباط با وظايف خودمان هستيم. ديگر اينكه موضوع خود شوراي فرهنگ عمومي است كه در استان تشكيل مي شود و خيلي از مسايل را ما آنجا مطرح مي كنيم كه اين همگرايي بين سازمانها پيش مي آيد ، حتي به كليه سازمانها خصوصا به سازمان ها و نهاد هاي فرهنگي اعلام مي كنيم كه اگر برنامه اي را در اين خصوص دارند به عنوان دستورالعمل جلسه اعلام كنند كه آنجا اين مساله مطرح شود و نوعي همگرايي در ارتباط با اين موضوع پيش بيايد. نمونه اش حجاب، ديدگاهها در رابطه با پوشش و حجاب در جامعه خيلي متفاوت است. نيروي انتظامي ديدگاه ديگري دارد، سازمان هاي فرهنگي ديدگاههاي ديگري دارند، استاندار ديدگاه ديگري دارد، نماينده ولي فقيه ديدگاه خودشان را دارند كه اينها بايد در يك جايي تجميع بشوند يك جايي به وحدت و انسجام برسند و دستور از يك جا صادر شود كه چطور عمل شود، چطور مثلا رفتار شود و... بهترين جا شايد شوراي فرهنگ عمومي باشد كه به هر حال به عنوان يك نهاد تصميم گيرنده و متعاقب آن اجرا و اعلام و ابلاغ به سازمانها مي تواند يك حوزه ي وحدت انگيزي در آنجا باشد. من معتقدم آن چيزي كه باعث همگرايي در سطح استان گيلان مي شود اين است كه يك شوراي سياست گذاري فرهنگي شكل بگيرد و جداي از وظايف ذاتي كه سازمانها دارند، در آنجا نقطه نظرات مطرح شوند. مثلا اگر اين شوراي سياست گذاري فرهنگي در سطح عالي زير نظر استاندار انجام بگيرد ديگر ما شاهد نخواهيم بود كه مثلا هلال احمر اقدام به آموزش موسيقي بكند ، تاتر آموزش دهد و يك تعداد افرادي كه صلاحيت اين كار را ندارند اين آموزش ها را مي دهند (چون ما يك دستگاهي هستيم كه هنرمندان را به صورت تخصصي مورد تاييد قرار مي دهيم) اگر قرار است اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي در حوزه مطبوعات وارد شود اصحاب مطبوعات را شناسايي كند و به اينها مجوز بدهد كه اينها در عرصه مطبوعات فعاليت كنند در كنار اينها يك سازمان ديگر به خودش اجازه بدهد و بگويد من هم 10 نشريه براي خودم چاپ كنم و... تكليف اينها چه خواهد شد و اينها چه خواهند كرد. اينجاست كه ما مو را از ماست بيرون مي كشيم و همه افراد را زير ذره بين قرار مي دهيم ولي آنجا يك حوزه تعيين كننده ي گزينش و پذيرش افراد نيست. شاخصه هايي در اين خصوص وجود ندارد و چون در حوزه غير تخصصي خودشان وارد مي شوند آيا يك هرج و مرج فرهنگي در جامعه به وجود نمي آيد ؟ افرادي كه صلاحيت تدريس موسيقي را ندارند، افرادي كه در حوزه تاتر صلاحيت ورود به عرصه تاتر را ندارند وقتي اين فضاها براي آنها باز مي شود و مي روند در آن حوزه مشغول فعاليت مي شوند آيا يك نوع هرج و مرج در اين حوزه به وجود نمي آيد ؟ ما متاسفانه در حال حاضر از اين مساله غافليم. اگر يك شوراي سياست گذاري فرهنگي در سطح استان به وجود آيد هر چند ما كارگروه فرهنگي هنري را داريم اما بسياري از افرادي كه آنجا هستند يا به صورت اداري وارد مي شوند كه به آن صورت مديريت فرهنگي در دست آنها نيست يا اينكه همين كارهاي ديكته شده به آنها داده مي شود كه به صورت گزارش كار در مي آيد ولي ما تاثيراتش را در جامعه كمتر مي بينيم.
در حال حاضر در حوزه ي فرهنگي واقعا نتوانستيم از حوزه هاي علميه اي كه در استان گيلان داريم از نيروي انساني تربيت شده در اين حوزه براي ترويج ارزشهاي خودمان استفاده كنيم چون ما هنوز نتوانستيم در حوزه فرهنگي خودمان چنين قالبي را تعريف كنيم. يك قالبي از گذشته داريم و مي گوييم يك تفاهنمامه اي با شما مي بنديم و اين مقدار... مثلا اعتبار به ما بدهيد . همان 6 ماه اول اعتباراتي كه به ما اختصاص داده مي شود به اتمام مي رسد و 6 ماه دوم بايد كلي دست و پا بزنيم تا مثلا برنامه ها را پيش ببريم.
در حال حاضر حوزه مساجد به آن صورتي كه بايد از ظرفيت شان استفاده شود واقعا استفاده نمي شود، امور مساجد فعاليت خود ش را گسترده كرده، كانون هاي فرهنگي بسيار زيادي را داريم اما هميشه نمي توانيم منتظر باشيم كه اعتبارات از تهران بيايد. ما واقعا اگر معتقد به اين هسيتم كه انقلاب ما انقلاب ارزشها بوده ، ارزشهاي الهي بوده، بايد امكانات را در اين جهت سوق دهيم و اگر امروز معتقديم به اينكه جنگ نرم حوزه خودش را گسترده كرده جبهه خودش را پهن كرده و فرد فرد افراد جامعه ما را مورد هجوم قرار داده، در زمان جنگ ما چكار مي كرديم آيا همه امكانات در اختيار جنگ نبود؟ امروزه ما چكار مي كنيم؟ امروزه ما حرف از جنگ نرم مي زنيم، از عمليات نرم صحبت مي كنيم، از ورود دشمن به خانه هاي ما صحبت مي كنيم اما آيا همه امكانات در اختيار مقابه با اين جنگ نرم هست؟ مثلا اگر بخواهيم 6 ماه در اين استان فعاليت فرهنگي بسيار عالي داشته باشيم ولي يك مرتبه سه ماه تابستان كنار دريا هيچ كنترلي نباشد فايده اي ندارد، افراد با يك وضعيت نابهنجاري در آنجاها قدم مي زنند و اين چه تاثير ضد فرهنگي در جامعه ما خواهد گذاشت؟ استان ما يك استان مهاجر پذير و مسافر پذير است. ما واقعا در حيطه گردشگري ،مسافري و در حيطه ارايه آنچه كه بايد در استان گيلان انجام بگيرد واقعا چقدر برنامه ريزي كرديم؟ ما فقط توانستيم در عرصه كنترل وارد بشويم يعني كسي وارد مي شود احساس مي كند ما داريم كنترلش مي كنيم در حالي كه ما بايد كاري كنيم بگويد براي من برنامه دارد، اين برنامه ريزي در اين جهت مثبت است يعني شخص دارد آنجا را ترك مي كند نمي گويد من با ترس و لرز آنجا ماندم، مضطرب نبوده و مي گويد اين يك هفته اي كه من اينجا بودم چنين برنامه اي را براي من پياده كردند و اين برنامه را من داشتم . از طرفي هم يك مقدار غفلت در اين امر صورت گرفته كه اين غفلت بايد تبديل به بيداري و تبديل به توجه شود. الحمدا... ما شخصيت هاي خوبي را در سطح استان گيلان داريم كه فعال هستند و واقعا علاقه مند به آن هستند كه فعاليت كنند اما با توجه به اين مسايلي كه عرض كردم اين محدوديت ها براي اين افراد و خود مديران و دست اندركاران وجود دارد. حدود سه سال طرح دريا را با نگاه فرهنگي و توجه مردم به مسايل فرهنگي ارايه داديم ولي متاسفانه به جهت كمبود اعتبارات ، به جهت اينكه بيشتر به محدود كردن در يك جاي خاصي يا كنترل افراد يا بحث غريق نجات و ... معطوف گشته ولي وقتي به حوزه فرهنگي مي رسيم، مي شود اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي بيايد در جايگاه هايي كه ما طرح دريا داريم نمايشگاه نشريات بزنند ، كتاب بزنند و.... كه اينها فعاليت هاي فرهنگي در كنار دريا به حساب نمي آيند ، هيچ كس نمي آيد كنار دريا كه نمايشگاه مطبوعات ببيند، نمايشگاه كتاب ببيند، او آمده كنار دريا كه يك فضاي خوبي برايش ايجاد شود،ما به مقتضاي حال او بايد برنامه هاي مثلا نمايش را بگذاريم، جنگ را بگذاريم و يك فضاي شادي براي مردم به وجود بيايد و بعد در استان همان فرهنگ خوب استفاده كردن از دريا را به مردم ارايه بدهيم. وقتي چنين كرديم در سراسر سواحل دريا مي بينيم كه يكسري از كارهاي ضد ارزشي صورت مي گيرد.

در حوزه ي اشتغالزايي ظرفيتي در هنرمندان در حوزه فرهنگي ما وجود دارد كه در بحث اشتغالزايي در گيلان به آن توجه شود؟
با توجه به امكاناتي كه در دست ماست، اعم از ايجاد آموزشگاه ها، موسسات و كانون هاي تبليغاتي و اموري كه مربوط به مسايل فرهنگي است، ما اگر توانسيم از ظرفيت نيروي انساني كه در حوزه موسيقي فعاليت مي كنند درست استفاده كنيم گرايش بچه هاي ما به آموزش هاي موسيقي و آموزشگاهها زيادتر خواهد شد. مثلا از همان ابتدا اگر بخواهيم موسيقي را به نحو احسن به بچه هاي ما آموزش دهيم بعد به آنها در خصوص موسيقي سنتي و ظرفيت هايي كه در عرصه موسيقي وجود دارد به نحو آموزش بدهيم كه شخصيت اينها به عنوان يك هنرمند موسيقي از اول شكل بگيرد نه اينكه اجازه بدهيم بعد از ديپلم و بعد از ورود به دانشگاه ، بعد احساس مي كند كه به حالت تفريحي نياز دارد و آن وقت وارد عرصه موسيقي مي شود. در حال حاضر متاسفانه عرصه فرهنگ و هنر را ما يك عرصه تفريحي مي بينيم چون عرصه، عرصه تفريحي شده ،بحث اشتغالزايي تحت الشعاع آن قرار گرفته و وقتي چنين نگاهي به اين افراد و به اين حوزه مي كنيم ديگر معتقد نيستيم كه چنين هنري شغل هم محسوب مي شود. ما در سال گذشته بنا به مجوزهايي كه در عرصه فرهنگي داديم به صورت مستقيم حدود 700 شغل ايجاد كرديم يعني اعم از از ويديو كلوپ، كانون هاي تبليغاتي، موسساتي كه مجوز داديم اينها به صورت مستقيم 600،700 نفر آمدند و مشغول شدند. يك ويديو كلوپي كه زده مي شود حداقل 2 نفر مشغول مي شوند ، اگر تقسيم بر 2 يا 3 بكنيد بيش از 2 هزار شغل ايجاد شده، اين معلوم است كه حوزه فرهنگي و هنري ظرفيت اشتغالزايي را دارد. اشتغالزايي در حوزه فرهنگ زدن يك پايه تبليغاتي نيست كه ما بگوييم 50 تا پايه تبليغاتي زديم و بعد يك افرادي هم آمدند و اينجا پرده مي زنند و... اينها نيست، ما مي خواهيم بگوييم اگر توانستيم مثلا حوزه فرهنگ را در عرصه اشتغالزايي تبديل به يك امر نهادينه كنيم از اين جهت كه آموزشگاهها را تقويت كنيم به عنوان هم آموزشي و هم درآمدزايي، موسسات فرهنگي كه بسياري از كارهاي فرهنگي را با فكر و جريان و انديشه مي توانند پيش ببرند،موفق شديم. در اين عرصه ما بايد فضا را باز كنيم كه اينها بيايند. اين طور فكر نكنيم كه اين دوره از ما حمايت مي كنند و اگر دوره بعد آمدند و چنين انديشه اي نداشتند چكار كنيم كه در اين صورت افراد فلج مي شوند و اين فضا ، فضاي نابساماني خواهد شد. لذا به نظر من حوزه فرهنگ و هنر اين ظرفيت را دارد كه اشتغالزايي بسيار خوبي را انجام دهد. در بخش ساحت ما دي فرهنگي و هم در ساحت معنوي فرهنگي، بعد مادي اش را ببينيد، آيا چاپخانه ها جزو حوزه فرهنگي نيستند، صنعت چاپخانه در حال حاضر در چه وضعيتي قرار دارد. ما اگر بيايم اين را تقويت كنيم چه ميزان افراد در اين حوزه مشغول خواهند شد؟ حوزه مطبوعات ما آيا حوزه اشتغالزايي نيست؟ شما خودتان به عنوان مديرمسوول نشريه چند نفر از افراد زير نظر شما كار مي كنند؟ و چقدر مستقيم و غير مستقيم از اين ناحيه درآمد دارند؟
شما دكه هاي مطبوعاتي را داريد خبرنگاران را داريد، ارتباط مستقيم با چاپخانه ها و... را داريد كه اگر حوزه مطبوعات تقويت شود كلي از اين حوزه ها ي فرهنگي تقويت خواهند شد.
شما آيا در عرصه مطبوعات مسايل آموزشي را نداريد؟ اگر همين حمايت از مطبوعات صورت بگيرد در جامعه هم عرصه فرهنگي ما گسترش پيدا مي كند و در ضمن شانيت فرهنگ غير از شاينت حوزه هاي ديگر است. شانيت فرهنگ يك مرتبه بالاتر از شانيت فرهنگي در يك وضعيت بالاتر از نرمال خودشان قرار بگيرند دست ديگر افراد را هم خواهند گرفت و افراد جامعه هم به آنها توجه خواهند كرد. اگر مردم جامعه ما ببينند يك خبرنگار ، يك مسوول ، يك بازيگر، يك موسيقيدان چه شخصيتي در جامعه دارد، آيا همانند سازي مثل او نخواهد كرد؟ چون به هر حال دنبال شانيت خودشان مي گردند. وقتي امروز مي بينند كه به عرصه مطبوعات توجهي نمي شود، به چاپ و چاپخانه توجهي نمي شود، به عرصه موسيقي و تاتر توجهي نمي شود، در عرصه سينما در حال حاضر گرايش مردم به سينما چقدر است؟ نسبت به گذشته نمي توانيم بگوييم خيلي زياد است ولي همين مقدار اگر حوزه سينما تقويت شود هم از نظر ساختار مادي و هم از نظر ساختار معنوي آيا ما نمي توانيم خيلي از مسايل فرهنگي را به مردم منتقل كنيم؟ ما اگر سينما ها را ترميم و بازسازي كنيم و عرصه فرهنگي و تجاري آنجا شكل بگيرد آيا نمي توانيم از طريق ساخت فيلم هاي بسيار خوب، هنجارها را به جامعه منتقل كنيم. وقتي ما به عرصه سينما توجهي نكرديم صاحب سينما مجبور است براي درآمد خودش يكسري از فيلم هايي را بياورد كه براي مردم جذابيت كاذب دارد. بعد مي پرسيم كه چرا چنين فيلم هايي را مي آورند نمايش مي دهند؟ اگر ما بخواهيم اين عرصه را كنترل و نظارت و حمايت كنيم يقينا برنامه هايش در دست ما خواهد بود.
ما در عرصه مطبوعات، بيش از 100 نشريه را در استان گيلان داريم شايد بالاي 100 آموزشگاه ، موسسات و انجمن ها در استان گيلان داريم كه اينها دارند فعاليت مي كنند. سينماها ي ما به مرز 18-19 رسيده كه 11 سينماي ما در استان گيلان فعال است و ما در حال حاضر به شهرستان ها اعلام كرديم كه در جهت دادن مجوز به كانون ها و موسسات هيچ محدوديتي وجود ندارد، با توجه به اينكه در برخي از شهرستان هاي ما موسسات بسيار كم هستند و ما معتقديم بايد هم آموزشگاهها و هم موسسات و هم كانون هاي تبليغاتي در شهرستان ها زيادتر شوند و افزايش پيدا كنند منتها به جهت اينكه بعضي از ... در برخي نهادها و سازمان هاي صورت مي گيرد گرايش افراد نسبت به اين مساله كم است. مثلا در حال حاضر شهرداري ها سازمان فرهنگي براي خودشان ايجاد كردند و بسياري از كارهاي فرهنگي را با بودجه شهرداري انجام مي دهند در حالي كه ما معتقديم اگر قرار است بخش خصوصي فعال شود بايد همه امكانات را در اختيار شان قرار دهيم، قانون را در جهت اينها تسهيل ببخشيم كه اينها بتوانند درآمد داشته باشند اگر نشد بايد زحمت همه اين كارها را سازمان هاي دولتي بكشند در حالي كه سياست دولت بر اين است كه كارها به بخش خصوصي واگذار شود ولي متاسفانه ما بخش خصوصي را اين قدر كار در كنارش انجام مي دهيم كه او ديگر ظرفيت كار كردن را ندارد.

 

آخرین بروز رسانی یک شنبه, 07 شهريور 1389 09:35
 
 
Joomla 1.5 Templates by Joomlashack